انقلاب اسلامی ایران از جمله رخدادهای سیاسی معاصر است که تحلیل آن بدون توجه نظاممند به نقش نیروهای مسلح، بهویژه ارتش، تحلیلی ناقص و گاه گمراهکننده خواهد بود. در ادبیات کلاسیک انقلابها، نیروهای مسلح معمولاً بهعنوان ابزار سرکوب یا آخرین سنگر بقای رژیمهای اقتدارگرا شناخته میشوند. از این منظر، سرنوشت بسیاری از انقلابها نه صرفاً در خیابانها، بلکه در پادگانها و در تصمیم نهایی ارتشها رقم خورده است.
با این حال، تجربه انقلاب اسلامی ایران نشان میدهد که رابطه انقلاب و ارتش میتواند الگویی متفاوت از تقابل مستقیم یا فروپاشی کامل داشته باشد. در این انقلاب، نه ارتش بهطور کامل از هم پاشید و نه کودتای نظامی مسیر تحولات را تعیین کرد؛ بلکه تحول تدریجی در رفتار و تغییر مفهوم وفاداری نهادی نیروهای مسلح در مفهوم مشروعیت در اولویت وفاداری و در نتیجه وفاداری به شریعت و اسلام بجای وفاداری بی چون و چرا از نظام سلطنتی، نقش کلیدی در تسریع و تثبیت پیروزی انقلاب ایفا نمود. در این میان، وقایع ۱۹ بهمن و ۲۲ بهمن ۱۳۵۷، نقاط کانونی این تحول بهشمار میآیند که بررسی آنها امکان فهم دقیقتری از منطق فروپاشی رژیم پهلوی فراهم میکند.
خانم دکتر سیده زهره وکیل
پژوهشگر حوزه الهیات امنیت
شکل گیری ارتش در دوره پهلوی
ارتش پهلوی از دهه ۱۳۰۰ شمسی و با رسیدن به قدرت رضاخان، بهعنوان یکی از ارکان اصلی دولتسازی مدرن در ایران شکل گرفت و مأموریت آن قدرت سیاسی، امنیت داخلی و جایگزینی ساختارهای سنتی و ایلاتی بود. این ارتش در دوره پهلوی اول با انضباط سخت، سلسلهمراتب و وفاداری مطلق به شخص شاه سامان یافته و و عملا بیش از آنکه نهادی ملی باشد، به ابزاری مستقیم برای تثبیت سلطنت پهلوی تبدیل شد. در دوره محمدرضا شاه، ارتش چه از نظر عده و چه از لحاظ عده و ادوات و تجهیزات، بهطور چشمگیری گسترش یافت و با اتکا به حمایتهای خارجی، بهویژه ایالات متحده، به یکی از قدرتمندترین ارتشهای منطقه بدل شد و نقش محوری تعریف شده برای خود در حفظ نظم سیاسی زیر نظر شاه موجود را ایفا کرد. با این حال، فاصله روزافزون ارتش از جامعه، وابستگی شدید به فرماندهی سیاسی و مشارکت در اعتراضات سرکوب، به نوعی سرمایه اجتماعی و مشروعیت نهادی آن را تضعیف کرد. در دهه ۱۳۵۰ و همزمان با تعلیم بحرانهای سیاسی و اجتماعی، ارتش با شکافهای درونی متعددی در مأموریتهای خود در اعمال قهری علیه مردم و نیز ایفای نقش صرفا ناظر بر ناتوانیهای حکومت علیه مردم و برخورد علمای اسلام با حکومت و بالتبع آن سلب مشروعیت حکومت و تعارض در مبانی اندیشه ای پرسنل قرار گرفت. سرانجام در جریان انقلاب اسلامی ۱۳۵۷، این نهاد نقش تعیین کنندهای را در حذف ساختار رژیم ایفا کرد و با اعلام بیطرفی برخی نهادهای ارتش و اعلام وفاداری برخی نهادهای دیگر به انقلاب و آرمان های امام خمینی ره، ضمن اینکه عملاً از منازعه سیاسی کناره گرفت، زمینه سرعت بخشی به فروپاشی رژیم پهلوی را فراهم ساخت.
ارتش پهلوی؛ نهاد قدرت سخت و مسئله مشروعیت
روشن شد که ارتش در نظام پهلوی، نهادی بهشدت متمرکز، امنیتمحور و مبتنی بر وفاداری شخصی به شاه بود. شاه بهعنوان فرمانده کل قوا، ارتش را نه یک نهاد ملی مستقل، بلکه ابزار اصلی حفظ سلطنت و تضمین بقای نظم سیاسی موجود تلقی میکرد. ساختار سلسلهمراتبی سخت، وابستگی گسترده به مستشاران نظامی خارجی و پیوند فرماندهان عالیرتبه با دربار، ارتش را به نهادی سیاسیشده اما جدا از بدنه اجتماعی تبدیل کرده بود.
این فاصله نهادی، بهویژه در دهه ۱۳۵۰، با وقوع تحولات جدید اجتماعی و سیاسی کشور تشدید شد. افزایش نارضایتی عمومی، گسترش گفتمان دینی–انقلابی و آشکار شدن ناکارآمدی و فساد در سطوح بالای حاکمیت، ارتش را در موقعیتی متناقض قرار داد. از یکسو، مأموریت سازمانی آن حفظ رژیم بود و از سوی دیگر، بدنه آن بخشی از جامعهای بود که بهطور فزایندهای مشروعیت رژیم را زیر سؤال میبرد. این تعارض، زمینه شکلگیری بحران مشروعیت و هویت نهادی را در ارتش را فراهم ساخت.
رهبری انقلاب و سیاست عدم تقابل با ارتش
یکی از عوامل تعیینکننده در مدیریت این بحران، نوع مواجهه رهبری انقلاب اسلامی با نیروهای مسلح بود. امام خمینی (ره)، برخلاف الگوهای رایج در بسیاری از انقلابها، از اتخاذ رویکرد تقابلی مطلق با ارتش پرهیز کردند. ایشان با تفکیک میان «نهاد ارتش» و «کارکرد آن در خدمت رژیم»، کوشیدند امکان بازتعریف نقش ارتش در نظم آینده را حفظ کنند.
تأکید مداوم بر این گزاره که «ارتش از ملت است» و دعوت نظامیان به بازگشت به هویت دینی و ملی خود، از یک سو، و تعریف این گزاره برای انقلابیون در پرهیز از خشونت علیه ارتش، فضایی اخلاقی و روانی ایجاد کرد که در آن، جدایی از رژیم نه بهعنوان خیانت، بلکه بهعنوان بازگشت به وظیفه شرعی و ملی تلقی میشد. این رویکرد نوعی سیاست نرم در مدیریت گذار امنیتی بود؛ سیاستی که از یک سو هزینههای خشونت ارتش علیه مردم و از سوی دیگر هزینه های فروپاشی ارتش پس از انقلاب را کاهش داد و امکان تصمیمگیری مستقل را برای بدنه ارتش فراهم ساخت.
۱۹ بهمن ۱۳۵۷؛ نشانه علنی شکاف در اقتدار نظامی
در چنین بستری، واقعه ۱۹ بهمن ۱۳۵۷ رخ داد؛ زمانی که جمعی از پرسنل نیروی هوایی ارتش با حضور در محل اقامت امام خمینی (ره)، اقدام به ادای سلام نظامی کردند. این اقدام، از منظر سیاسی و امنیتی، فراتر از یک حرکت نمادین بود و حامل پیامی روشن درباره تغییر در وفاداری نهادی بخشی از نیروهای مسلح بهشمار میآمد.
سلام نظامی، که ذاتاً نشانه اطاعت از فرمانده کل قواست، با تغییر مخاطب فرماندهی، مشروعیت فرماندهی شاه را بهصورت عملی به چالش کشید. انتشار تصاویر این واقعه، نشان داد که انسجام ارتش دیگر کامل نیست و امکان اعمال قهر یکپارچه ارتش علیه انقلاب مردم با تردیدهای جدی مواجه شده است. در سطح اجتماعی نیز، این رخداد اعتماد عمومی مردم به بدنه ارتش را فراهم آورد و سرعت تحقق پیروزی انقلاب اسلامی را افزایش داد و فضای روانی جامعه را به نفع تداوم اعتراضات تغییر داد.
واکنش رژیم و تعمیق بحران درونی ارتش
رژیم پهلوی پس از ۱۹ بهمن، کوشید با ابزارهای سنتی کنترل، از جمله تهدید، بازداشت و فشار امنیتی بر پرسنل نیروی هوایی ارتش، وضعیت را مهار کند. اما این اقدامات نهتنها انسجام پیشین را بازنگرداند، بلکه شکافهای درونی ارتش را آشکارتر ساخت. درگیریهای ۲۱ بهمن میان گارد شاهنشاهی و پرسنل نیروی هوایی، نشانه ورود ارتش به مرحلهای از تعارض دروننهادی بود.
در این مقطع، ارتش بهطور همزمان با سه بحران مواجه شد:
- بحران فرماندهی،
- بحران مشروعیت
- بحران کارآمدی.
فقدان انسجام در زنجیره فرماندهی و تردید در توجیه اخلاقی سرکوب مردم، توان رژیم برای استفاده مؤثر از قدرت سخت را بهشدت کاهش داده و این وضعیت، عملاً امکان هرگونه اقدام قاطع نظامی برای نجات رژیم را از میان برد.
۲۲ بهمن ۱۳۵۷؛ بیطرفی ارتش و فروپاشی نظم سیاسی
اعلام بیطرفی ارتش در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷، نقطه پایان عملی حاکمیت رژیم پهلوی بود. این تصمیم، اگرچه در قالب یک بیانیه رسمی اعلام شد، اما در واقع به معنای خروج ارتش از مدار فرماندهی سیاسی رژیم و واگذاری میدان به اراده عمومی جامعه بود. از منظر نظریههای سیاسی، هنگامی که حکومت کنترل خود بر ابزارهای اعمال زور را از دست میدهد، فروپاشی آن اجتنابناپذیر میشود.
نکته ویژه در خصوص انقلاب اسلامی این بود که این فروپاشی بدون کودتای نظامی یا جنگ داخلی گسترده رخ داد. علت آن بود که پیوستن عملی بخشهایی از ارتش به مردم، نشان داد که فرآیند گذار سیاسی میتواند بدون نابودی کامل نهادهای امنیتی نیز تحقق یابد؛ امری که در مقایسه با بسیاری از تجربههای انقلابی، ویژگیای کمنظیر بهشمار میآید.
ارتش و مردم؛ از شکاف نهادی تا همگرایی تاریخی
پیوستن ارتش به مردم در انقلاب اسلامی، نتیجه فرآیندی تدریجی از بازتعریف هویت نهادی نیروهای مسلح بود. پرسنل ارتش، بهویژه در ردههای میانی و پایین، به این جمعبندی رسیدند که حمایت از رژیمی فاقد مشروعیت مردمی و دینی، نهتنها توجیه اخلاقی ندارد، بلکه آینده حرفهای و ملی آنان را نیز تهدید میکند.
این همگرایی، نقش مهمی در جلوگیری از فروپاشی کامل ساختار دفاعی کشور ایفا کرد و امکان انتقال قدرت بدون هرجومرج گسترده را فراهم ساخت. از منظر سیاستپژوهی، این تجربه مدلی تازه از انقلاب در جهان، و نمونهای از انتقال مسالمتآمیز وفاداری نهادی از قدرت سیاسی به ملت بود. مدل و الگویی که همچنان برای تحلیل گذارهای سیاسی معاصر قابل تأمل است.
جمعبندی و نتیجهگیری
بررسی نقش نیروهای مسلح در انقلاب اسلامی، بهویژه با تمرکز بر وقایع ۱۹ ام تا ۲۲ ام بهمن ماه سال ۱۳۵۷، نشان میدهد که پیروزی انقلاب نه صرفاً محصول فشار خیابانی، بلکه نتیجه تغییر در معادلات قدرت سخت بود. سلام نظامی پرسنل نیروی هوایی ارتش، نخستین نشانه علنی شکاف در اقتدار نظامی رژیم را آشکار ساخت و اعلام بیطرفی ارتش، پایان عملی حاکمیت پهلوی را رقم زد.
انقلاب اسلامی ایران الگویی متفاوت از نسبت میان انقلاب و ارتش ارائه داد؛ الگویی که در آن، رهبری دینی، سرمایه اخلاقی و مدیریت هوشمندانه گذار امنیتی، بدون نابودی کامل نهاد نظامی، مسیر انتقال قدرت را هموار ساخت. این تجربه تاریخی نشان میدهد که مشروعیت و قدرت نرم مبتنی بر ایمان و هویت جمعی، میتواند حتی سختترین ساختارهای قدرت را دگرگون کند؛ درسی راهبردی که همچنان برای تحلیل تحولات سیاسی–امنیتی معاصر الهامبخش و قابل بهرهبرداری است.
