وفاداران به عهد الهی؛ تحلیلی قرآنی از تداوم حضور مردم ایران در شرایط “سکوت صحنه نبرد نظامی”

 پرسشی که تاریخ می‌پرسد

در میان همه پرسش‌هایی که جامعه‌شناسان سیاسی و اندیشمندان علوم اجتماعی درباره رفتار جمعی ملت‌ها مطرح می‌کنند، یک پرسش بنیادین وجود دارد که پاسخ آن را نه در نظریه‌های رفتارگرایانه، نه در مدل‌های انگیزشی روان‌شناسی اجتماعی، و نه در تحلیل‌های ساختارگرایانه می‌توان یافت: چه نیرویی است که ملتی را، نه برای یک روز و یک هفته، بلکه برای دهه‌ها و در برابر سهمگین‌ترین فشارها، در میدان نگه می‌دارد؟ این پرسش درباره ملت ایران، با شدت و حدّت بیشتری مطرح است؛ ملتی که بیش از چهار دهه است در برابر سنگین‌ترین تحریم‌ها، پیچیده‌ترین توطئه‌ها و خشن‌ترین تهدیدهای نظامی ایستاده، و اکنون نیز در دوران «سکوت نبرد نظامی» ـ آنگونه که رهبر معظم انقلاب آن را نامیده‌اند ـ بیش از چهل شب است که خیابان‌هایش از حضور خودجوش مردم لبریز است. پاسخ این پرسش را باید در عمق یک آیه قرآنی جستجو کرد؛ آیه‌ای که در ظاهر کوتاه است، اما در باطن، یک نظریه کامل درباره هویت، تعهد و استمرار حضور اجتماعی مؤمنان در خود نهفته دارد.
✍️ حجت السلام و المسلمین محمد حسین پور

پژوهشگر حوزه فقه امنیت

 

کالبدشکافی آیه؛ از لفظ تا معنا

خداوند متعال در فراز نخست آیه اول سوره مائده می‌فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ». این آیه، در نگاه اول، یک دستور ساده به نظر می‌رسد؛ اما هر کلمه آن، بار معنایی سنگینی حمل می‌کند که تنها با موشکافی دقیق ادبی می‌توان به عمق آن دست یافت.

«یَا أَیُّهَا»: این ترکیب ندایی در قرآن کریم، هرگاه با «الَّذِینَ آمَنُوا» همراه می‌شود، نشانه‌ای از اهمیت فوق‌العاده پیام است. خداوند در این ندا، مؤمنان را نه با نام، نه با نسب، بلکه با وصف ایمانشان فرا می‌خواند. این شیوه خطاب، از منظر بلاغی، «تعلیق الحکم بالوصف» است؛ یعنی حکمی که در ادامه می‌آید، مستقیماً به همان وصف ایمان گره خورده است. به بیان دیگر، وفای به عهد، نه یک توصیه اخلاقی مستقل، بلکه لازمه ذاتی ایمان است. هر که ادعای ایمان دارد، باید وفادار به عهد باشد؛ و هر که از عهد بگریزد، در واقع از ایمان خود گریخته است.

«أَوْفُوا»: این فعل امر از ریشه «وَفَی ـ یَفِی» است. در لغت عرب، «وَفَاء» به معنای تمام کردن و به کمال رساندن چیزی است؛ «أَوْفَی» بر وزن «أَفْعَلَ» باب افعال است که در اینجا برای مبالغه و تأکید در وفا به کار رفته است. فرق میان «وَفَی» و «أَوْفَی» دقیق است: «وَفَی» صرفاً انجام دادن تعهد است، اما «أَوْفَی» یعنی تعهد را به تمام و کمال، بدون کم و کاست، با تمام ظرفیت و توان ادا کردن. این تفاوت صرفی، یک پیام عمیق دارد: خداوند از مؤمنان نمی‌خواهد که صرفاً «یادی» از عهد خود داشته باشند؛ بلکه می‌خواهد که آن را «به اوج برسانند». از این رو حضور در خیابان‌ها، نه یک حضور نمادین، بلکه تجلی همین «إیفاء» کامل و تمام به عهدی است که مردم با خدا، ولایت و فطرت خود بسته‌اند.

«بِالْعُقُودِ»: اینجاست که ظریف‌ترین نکته ادبی آیه نهفته است. «عُقُود» جمع «عَقْد» است. «عَقْد» در لغت به معنای گره زدن، بستن و محکم کردن است؛ در مقابل «حَلّ» که به معنای گشودن است. «عَقَدَ الحَبْلَ» یعنی طناب را گره زد. این ریشه لغوی، یک تصویر بصری نافذ می‌سازد: عهد، مانند گره‌ای است که دو طرف را به هم متصل می‌کند و این اتصال، محکم و ناگسستنی است. اما نکته مهم‌تر، «ال» در «الْعُقُودِ» است. این «ال»، از نوع «ال استغراق» یا «ال جنس» است که بر شمول و فراگیری دلالت دارد؛ یعنی «همه عهدها و پیمان‌ها»، از هر نوع و در هر زمینه‌ای. این اطلاق، عهد با خدا، عهد با خود، عهد با جامعه و عهد مسئولیت اجتماعی را همه در بر می‌گیرد. ملت ایران در سال ۵۷، عهدی بسته است که این «ال استغراق» بر آن صادق است: عهدی با خدا، با خود، با نسل‌های آینده و با تاریخ بشریت.

ارتباط «عَقْد» و «عَهْد» نیز از منظر لغوی درخور توجه است. «عَهْد» به معنای پیمان و تعهد است، اما «عَقْد» از آن محکم‌تر و استوارتر است؛ زیرا «عَقْد» بر ثبات و استحکام دلالت دارد، در حالی که «عَهْد» می‌تواند شامل تعهدات سست‌تر نیز بشود. انتخاب واژه «عُقُود» به جای «عُهُود» در این آیه، خود نشانه‌ای است از اینکه خداوند از مؤمنان، پیمان‌های محکم و گره‌خورده می‌خواهد، نه تعهدات سست و لرزان.

 عهد در قرآن؛ از میثاق ازلی تا حضور ابدی

برای فهم عمیق‌تر این آیه، باید آن را در بستر گفتمان قرآنی «عهد» قرار داد. قرآن کریم، عهد را نه در قواره یک مفهوم حقوقی صرف، بلکه یک واقعیت هستی‌شناختی می‌داند که ریشه در عالم ذر و میثاق ازلی دارد. خداوند در سوره اعراف می‌فرماید: «وَإِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِن بَنِی آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ قَالُوا بَلَى» (اعراف: ۱۷۲). این میثاق ازلی، پایه‌ای است که همه عهدهای بعدی مؤمنان بر آن استوار است.

ملت ایران در سال ۵۷، در واقع این میثاق ازلی را در صحنه تاریخ تجدید کرد؛ عهدی که در عالم ذر بسته شده بود، اکنون در خیابان‌های تهران و سایر شهرهای ایران به تجلی درآمده است.

قرآن کریم در آیات متعددی، وفای به عهد را از مشخصه‌های اصلی مؤمنان راستین برشمرده است. در سوره مؤمنون می‌فرماید: «وَالَّذِینَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ» (مؤمنون: ۸)؛ و در سوره معارج همین مضمون تکرار می‌شود (معارج: ۳۲). این تکرار، نشانه اهمیت محوری وفای به عهد در منظومه ارزشی اسلام است. همچنین در سوره بقره، خداوند وفای به عهد را در کنار ایمان به غیب، اقامه نماز و انفاق، از صفات متقین می‌شمارد: «وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُوا» (بقره: ۱۷۷).

اما مهم‌تر از همه، آیاتی است که عهد مؤمنان با خدا را در زمینه مقاومت در برابر باطل و ایستادگی در جبهه حق توصیف می‌کند. در سوره احزاب می‌فرماید: «مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن یَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا» (احزاب: ۲۳). این آیه، گویی تصویری است از مردم ایران در دوران پس از انقلاب: برخی عهد خود را با شهادت به پایان رساندند، برخی هنوز در انتظار و آماده‌اند، و هیچ‌کدام تبدیل و تغییری در عهد خود ندادند.

 فطرت اجتماعی؛ بنیان ناگسستنی حضور

یکی از عمیق‌ترین لایه‌های تحلیل رفتار جمعی مردم ایران، مفهوم «فطرت اجتماعی» است. قرآن کریم این مفهوم را در آیات متعددی تبیین کرده است. خداوند در سوره روم می‌فرماید: «فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ» (روم: ۳۰). این آیه، یک اصل بنیادین را اعلام می‌کند: فطرت الهی، تغییرناپذیر است. هیچ قدرتی، هیچ فشاری و هیچ تحریمی نمی‌تواند آنچه را که خداوند در سرشت انسان نهاده، از بین ببرد.

در سوره انعام نیز می‌خوانیم: «إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ حَنِیفًا» (انعام: ۷۹)؛ و در سوره طه، ساحران فرعون پس از ایمان آوردن، در برابر تهدید به مرگ می‌گویند: «لَن نُّؤْثِرَکَ عَلَى مَا جَاءَنَا مِنَ الْبَیِّنَاتِ وَالَّذِی فَطَرَنَا» (طه: ۷۲). این آیه، یک الگوی رفتاری جاودانه را ترسیم می‌کند: کسی که فطرتش بیدار شده، هیچ تهدیدی نمی‌تواند او را از مسیر حق بازگرداند.

فطرت اجتماعی ایرانیان، آن چیزی است که انقلاب اسلامی آن را شکوفا کرد و به آن شکل و قالب داد. این فطرت جمعی، ذاتاً از ظلم، استکبار، سلطه و بی‌عدالتی بیزار است؛ زیرا خداوند انسان را بر پایه عدل و کرامت آفریده است. از این رو، حضور مردم ایران در خیابان‌ها یک واکنش فطری است؛ واکنشی که هر بار باطل سر بر می‌آورد، فطرت آن را به میدان فرا می‌خواند. این تحلیل، پاسخ آن پرسش بنیادین را می‌دهد که چرا این حضور، نه در دوره جنگ متوقف می‌شود، نه در دوره آتش‌بس، و نه حتی در دوره صلح خواهد شد؛ زیرا عرصه‌های حضور فطرت اجتماعی، به اندازه میادینی است که جبهه حق در آن‌ها با جبهه باطل روبروست.

«أَوْفُوا بِالْعُقُودِ» و جامعه‌شناسی حضور مستمر

از منظر جامعه‌شناسی قرآنی، آیه «أَوْفُوا بِالْعُقُودِ» یک نظریه کامل درباره استمرار حضور اجتماعی مؤمنان ارائه می‌دهد. این نظریه بر سه پایه استوار است: اول، عهد به عنوان منبع انگیزش؛ دوم، ایمان به عنوان ضامن استمرار؛ و سوم، فطرت به عنوان بستر تجلی. همانگونه که اشاره شد، آنچه این حضور را توضیح می‌دهد، مفهوم قرآنی «عقد» است: پیوندی که گره خورده و گشودنی نیست.

خداوند در سوره توبه می‌فرماید: «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّهَ» (توبه: ۱۱۱). این آیه، عهد مؤمنان با خدا را در قالب یک «معامله» توصیف می‌کند؛ معامله‌ای که در آن، جان و مال در برابر بهشت داده می‌شود. این تصویر، نشان می‌دهد که عهد مؤمنان با خدا، یک تعهد یک‌طرفه نیست؛ بلکه یک قرارداد دوطرفه است که خداوند خود طرف آن است. و هیچ مؤمنی که این واقعیت را درک کرده باشد، از این قرارداد سر باز نمی‌زند.

در همین راستا، سوره صف می‌فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلَى تِجَارَهٍ تُنجِیکُم مِّنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِکُمْ وَأَنفُسِکُمْ» (صف: ۱۰ـ۱۱). این «تجارت» الهی، همان عقدی است که مردم ایران در سال ۵۷ با خدا بستند و اکنون، در هر شب از این چهل شب و بیشتر، دارند آن را «أَوْفُوا» می‌کنند؛ یعنی به تمام و کمال ادا می‌کنند.

استمرار عهد؛ از جنگ تا آتش‌بس و فراتر از آن

یکی از مهم‌ترین ابعاد تحلیل این آیه، مسئله «استمرار» است. فعل «أَوْفُوا» در آیه، امر مطلق است و هیچ قیدی از نظر زمان، مکان یا شرایط ندارد. این اطلاق، دلالت بر استمرار دارد؛ یعنی وفای به عهد، نه در شرایط خاص، بلکه در همه احوال واجب است. این دقیقاً همان چیزی است که رهبر معظم انقلاب با نامیدن دوره کنونی به «سکوت نبرد نظامی» بر آن تأکید کردند: سکوت غرّشِ موشک‌ها، سکوت عهد نیست.

قرآن کریم در سوره بقره می‌فرماید: «وَأَوْفُوا بِعَهْدِ اللَّهِ إِذَا عَاهَدتُّمْ وَلَا تَنقُضُوا الْأَیْمَانَ بَعْدَ تَوْکِیدِهَا» (نحل: ۹۱). «نقض» در لغت، به معنای گشودن گره است؛ و این دقیقاً در تقابل با «عقد» قرار دارد. خداوند می‌فرماید: گره‌ای که بستید، نگشایید. مردم ایران این گره را در سال ۵۷ بستند و تاکنون نگشوده‌اند؛ نه در برابر جنگ تحمیلی، نه در برابر تحریم‌های فلج‌کننده، نه در برابر ترور دانشمندان، و نه در برابر تهدیدهای نظامی.

همچنین در سوره رعد می‌فرماید: «الَّذِینَ یُوفُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَلَا یَنقُضُونَ الْمِیثَاقَ» (رعد: ۲۰)؛ و در ادامه، «وَالَّذِینَ یَصِلُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن یُوصَلَ» (رعد: ۲۱). این «وصل کردن» آنچه خدا امر به وصل آن کرده، در بستر جامعه ایران، همان پیوند نسل‌های مختلف در یک عهد مشترک است؛ پیوند نسل انقلاب با نسل جنگ، و نسل جنگ با نسل امروز که در خیابان‌ها حاضر است.

 جبهه حق، میدان تجلی عهد

قرآن کریم، وفای به عهد را از مقوله‌های انتزاعی خارج کرده و آن را در میدان عمل اجتماعی تعریف می‌کند. در سوره نساء می‌فرماید: «وَمَن یُقَاتِلْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَیُقْتَلْ أَوْ یَغْلِبْ فَسَوْفَ نُؤْتِیهِ أَجْرًا عَظِیمًا» (نساء: ۷۴). این آیه، نشان می‌دهد که میدان وفای به عهد، میدان مقابله با باطل است؛ و این مقابله، اشکال مختلفی دارد: گاه با سلاح، گاه با مال و گاه با حضور در خیابان. در سوره آل عمران نیز می‌فرماید: «وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ» (آل عمران: ۱۳۹). این «أَعْلَوْنَ» بودن، مشروط به ایمان است؛ و ایمان، مشروط به وفای به عهد.

در سوره محمد می‌فرماید: «فَلَا تَهِنُوا وَتَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ وَأَنتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَاللَّهُ مَعَکُمْ» (محمد: ۳۵). این آیه، در دوران آتش‌بس، معنایی خاص پیدا می‌کند: سستی نکنید و به صلح دعوت نکنید در حالی که شما برترید. «سکوت نبرد نظامی» به معنای سستی نیست؛ بلکه تغییر میدان است، نه تغییر عهد. مردم ایران این تمایز ظریف را درک کرده‌اند و از این روست که حضورشان در دوران آتش‌بس، نه کمتر، بلکه بیشتر شده است.

نتیجه: عهد، هویت، حضور

آنچه در این تحلیل آشکار شد، این است که «أَوْفُوا بِالْعُقُودِ» نه یک دستور اخلاقی ساده، بلکه یک نظریه جامع درباره هویت اجتماعی مؤمنان است. مردم ایران، با انقلاب سال ۵۷، یک «عقد» به معنای دقیق قرآنی آن بستند: گره‌ای محکم، دوطرفه، فراگیر و زمان‌ناپذیر. این عقد، ریشه در فطرت الهی آن‌ها دارد که از ظلم و استکبار بیزار است، و شاخه‌هایش در هر میدانی که حق با باطل روبروست، می‌روید. از این رو، حضور مردم ایران در خیابان‌ها، به نوعی تجلی یک هویت عهدمحور است؛ هویتی که قرآن آن را «الَّذِینَ آمَنُوا» می‌نامد و از آن‌ها می‌خواهد که «أَوْفُوا»: به تمام و کمال، بدون کم و کاست، تا آخرین لحظه‌ای که عهد اقتضاء کند. و عهدی که با خدا بسته شده، تا روزی که حق بر باطل پیروز شود، اقتضای وفا دارد.

این مقاله را به اشتراک بگذارید