تجلی «الهیات امنیت» در معادله جنگ رمضان 

✍️سعید سپاهی

پژوهشگر حوزه الهیات امنیت

 تحول پارادایم امنیت؛ از غرب‌محوری تا الهیات سیاسی

مفهوم امنیت در تاریخ تمدن بشر، همواره یکی از اساسی‌ترین نیازهای انسان بوده؛ اما در دوران مدرن، دچار تفسیر سکولار و ابزاری شده است. امنیت در جهان غرب، چه در قالب دکترین‌های نظامی چون توازن قوای استراتژیک، و چه در چارچوب نظریات لیبرالی چون «امنیت انسانی»، عمدتاً بر جداسازی دین از سیاست و حذف جهان‌بینی الهی استوار است. این نوع امنیت نه تنها از نقطه قوت معنوی تهی است، بلکه وابسته به ساختار قدرت، ثروت، و فناوری است. در مقابل، انقلاب اسلامی ایران، مفهوم امنیت را «بازتعریف» کرد. امنیت اسلامی یک مقوله صرفاً تکنیکی نیست؛ بلکه نتیجه حضور دین در متن اجتماع، حاکمیت ولایت، و ایستادگی مردم بر ارزش‌ها قلمداد می‌شود. قرآن کریم می‌فرماید:

«وَعَدَ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْکمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ… وَ لَیبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً» (نور/۵۵)

این آیه، امنیت را نه بر اساس ابزار قدرت، بلکه بر پایه ایمان و عمل صالح، و تحقق ولایت در جامعه تعریف می‌کند. با توجه به همین مبانی، جنگ رمضان را باید نه صرفاً یک نبرد نظامی، بلکه صحنه بازگرداندن معادله امنیت به مدار الهیات تحلیل کرد؛ جایی که جمهوری اسلامی با تکیه بر قواعد فقهی، دکترین‌های دشمن را در عرصه عملی نقض و معادله بازی را بازتعریف می‌کند. دشمن تصور می‌کرد با حذف یا تضعیف رأس فرماندهی، اصل نظام فرو می‌ریزد؛ غافل از اینکه در منظومه ولایت فقیه، امامت و امت یک پیوند آسمانی است که نظام را در برابر هر تکانه‌ای ایمن می‌کند (امام خمینی، صحیفه امام، ج۲۱، ص۲۸۹).

 بخش اول: تثبیت جبهه داخلی؛ قاعده حفظ نظام و سرپنجه‌های مقاومت اجتماعی

در علم امنیت غربی، فروپاشی «جبهه داخلی» به منزله آغاز شکست است. دشمنان نظام اسلامی در دهه‌های گذشته، مکرراً از الگوی «تضعیف سرمایه اجتماعی» و «ایجاد اضطراب عمومی» برای تضعیف ایران استفاده کرده‌اند؛ از فتنه ۸۸ و آشوب‌های اجتماعی گرفته تا جنگ روایت‌ها در فضای رسانه‌ای (بیانات رهبری، ۱۳۹۸/۸/۲۴). اما چرا این استراتژی در جنگ رمضان با ناکامی مواجه شد؟

پاسخ در قاعده فقهی حفظ نظام نهفته است؛

فقهای شیعه با استناد به مبانی عقلی و روایی، حفظ نظام اسلامی را واجب شرعی می‌دانند که از بسیاری از عبادات و احکام فردی نیز مقدم است (امام خمینی، مکاسب محرمه، ج۱).  این اصل نه فقط سازه سیاسی، بلکه یک زیست‌بوم معرفتی و رفتاری است:

۱. ولایت‌پذیری، اطاعت از رهبری و تداوم فرماندهی کلان

در روزهای جنگ رمضان، مردم ایران با حضور در خیابان، اجتماعات ملی و فضای مجازی، مقاومت خود را نشان دادند؛ نه از سر هیجان یا ترس، بلکه از موضع «تکلیف».  آنان به جای انتظارات منفعلانه از دولت، خود را شریک مسئولیت امنیت دانستند.

 ۲. همبستگی ساختارهای حکمرانی

نیروهای امنیتی، بسیج، سپاه، ارتش، و حتی پلیس، لحظه‌ای از کنترل وضعیت و خنثی‌سازی شایعات و تهدیدها عقب نماندند.

۳واکنش جامعه دینی به تهدیدات

جامعه ایرانی، برخلاف جوامع سکولار، بافت ارتجاعی اجتماعی مناسبی دارد. فلسفه «امت و ولایت» و اصل مشترک «امر به معروف و نهی از منکر»، زمینه را برای مقاوم‌سازی اجتماعی فراهم می‌کند. در حقیقت، این واکنش عمومی صحت قاعده فقهی را در میدان اثبات کرد؛

قرآن کریم وعده امنیت را پس از ایمان و شکیبایی تعیین می‌کند: «فَاستَبِقُوا الْخَیراتِ… وَ لَیبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً» (نور/۵۵).

دشمنان، که انتظارِ فروپاشی را داشتند، با جبهه‌ایی روبرو شدند که هر تکانه را به فرصت برای وحدت تبدیل می‌کرد. این نقطه، اولین شکست دکترین امنیتی غربی در مواجهه با اسلام سیاسی بود.

 بخش دوم: مهندسی میدان امنیت؛ قاعده نفی سبیل و نقض دکترین سلطه دشمن

اگر تحلیل امنیتی را صرفاً درون مرزها ببینیم، نقطه قوت جمهوری اسلامی مغفول خواهد ماند. بخش مهمی از دکترین نظام اسلامی، «بازیگری فعال در منطقه» و تغییر معادله استراتژیک است؛ و این دقیقاً مبتنی‌ بر قاعده نفی سبیل است.

در فقه ، آیه «لَنْ یجْعَلَ اللَّهُ لِلْکافِرینَ عَلَی الْمُؤْمِنینَ سَبیلاً» (نساء/۱۴۱)

اصل بنیادین روابط خارجی را می‌سازد. فقها با استناد به این آیه، معتقدند هیچ رابطه‌ایی (سیاسی، اقتصادی، فرهنگی یا نظامی) نباید منجر به سلطه کفار بر مسلمانان گردد (مصباح‌الاصول، ج۳).

تطبیق این قاعده بر میدان جنگ رمضان:

۱. پاسخ تهاجمی جمهوری اسلامی، صرفاً انتقام نبود، بلکه «نفی عملی سبیل دشمن» بود. هدف، عبور از حالت تدافعی و شکستن ساختار امنیتی دشمن بود.

۲. فروپاشی اسطوره برتری تکنولوژیک رژیم صهیونیستی، با عملیات‌های دقیق و موفق جمهوری اسلامی (و محور مقاومت) نشان داد که برتری نظامی غربی و اسرائیلی قابل تسخیر است.

۳. انتقال پیام راهبردی به منطقه و جهان جبهه مقاومت دیگر نه‌تنها منفعل نیست، بلکه توانایی تغییر قواعد بازی و اعمال فشار در سطح منطقه‌ای و اقتصادی را دارد.

رهبر شهید انقلاب، این تحول را «تحول بنیادین موازنه قدرت» می‌دانستند که پس از جنگ شش‌روزه، هرگز توسط اسرائیل و آمریکا تکرار نشده است (بیانات ۱۳۹۶/۱/۱). حقیقت آن است که امنیت اسلامی با منطق نفی سبیل، اصل راهبردی بازدارندگی فعال را ایجاد می‌کند. غربی‌ها می‌پندارند امنیت فقط با زرادخانه و تکنولوژی تعریف می‌شود؛ اما ایران نشان داد امنیت، محصول توازن ایمان، ولایت، سازمان و مقاومت مدبرانه است. اگر نفی سبیل به‌درستی اجرا شود، دشمن هرگز نمی‌تواند به ساختار سلطه برسد، حتی اگر برتری فناورانه داشته باشد. مثلا در جنگ‌های نرم و جنگ اقتصادی، قاعده نفی سبیل به صورت «کاهش وابستگی»، «تحریم‌شکنی»، و «توسعه بومی‌سازی» اجرا می‌شود. ایران می‌تواند  با اجرای کامل و دقیق سیاست‌های اقتصاد مقاومتی، عملاً نفی سبیل دشمن را در حوزه اقتصاد نیز محقق کند (بیانات مقام معظم رهبری، ۱۳۹۸/۷/۱۵).

بخش سوم: انتقال بحران به سطح نظم منطقه‌ای؛ قاعده عزت اسلامی و بازتولید قدرت نرم

 مرحله سوم جنگ رمضان و الگوی امنیت اسلامی، انتقال بحران از سطح نظامی به نقطه‌ای بالاتر یعنی نظم منطقه‌ایی و حتی اقتصاد جهانی بود.  این مرحله، بنیان قاعده فقهی عزت اسلامی را عملیاتی کرد؛ حدیث معروف پیامبر صلی‌الله علیه وآله «الاسلام یعلو و لا یعلی علیه» (وسائل‌الشیعه، ج۱۵)، تأکید می‌کند که امت اسلامی باید همیشه در موضع برتری باشد.

مصداق‌های عملی عزت اسلامی در جنگ رمضان:

۱. تغییر معادله امنیت منطقه:

در پی عملیات ایران، امنیت منطقه به مسئله‌ای جهانی تبدیل شد. دیگر تهدید علیه ایران، صرفاً تهدید ملی نیست؛ بلکه پیامی برای تمام کشورهای وابسته به نفت و اقتصاد جهانی است.

۲. انتقال هزینه‌ها:

ایران توانست هزینه ناامنی را به بازار جهانی منتقل کند؛ در نتیجه، قدرت‌های بزرگ مجبور شدند برای جلوگیری از بحران اقتصادی، کنترل خود را بر اسرائیل و متحدانش افزایش دهند.

۳. تثبیت نقش ایران به عنوان بازیگر اصلی امنیت منطقه‌ای:

تا پیش از انقلاب اسلامی، امنیت منطقه خاورمیانه را پنتاگون، ناتو یا اسرائیل تعیین می‌کردند. امروز، هر تهدید علیه ایران به معنای تهدید کل بازار جهانی است. این الگو نشان می‌دهد عزت اسلامی نه یک شعار آرمانی، بلکه ابزار عملی برای تغییر قواعد بازی سیاسی ـ اقتصادی در جهان است. عزت اسلامی یعنی هرگاه قرار است ملت مسلمان متضرر شود، ساختار سلطه باید هزینه آن را بپذیرد. آمریکا و اسرائیل با ابزارهای اقتصادی و تحریم، می‌خواهند مسلمان را فرودست کنند؛ اما ایران با انتقال بحران به سطح اقتصاد جهانی، قواعد نظم جهانی را دگرگون می‌کند.

 

  مدل مفهومی الهیات امنیت:

 چهار لایه اعتقادی ـ سیاسی ـ ژئوپلیتیک ـ تمدنی

بر اساس راهبرد پیشرفته جمهوری اسلامی، مدل مفهومی الهیات امنیت از چهار لایه تشکیل می‌شود:

۱. لایه اعتقادی:

ایمان و اعتماد به وعده الهی؛ تبدیل ترس به امید و نیروی اجتماعی برای مقاومت

(نور/۵۵).

۲. لایه سیاسی

ولایت و رهبری؛ استمرار فرماندهی حکیمانه و پیوند امامت ـ امت

(صحیفه امام، ج۲۱).

۳. لایه ژئوپلیتیک:

نفی سلطه دشمن و بازدارندگی فعال؛ شکل‌دهی موازنه منطقه‌ای، انتقال بحران به میدان دشمن

(مصباح‌الاصول، ج۳؛ بیانات رهبر انقلاب ۱۴۰۲/۸/۱۷).

۴. لایه تمدنی

تبدیل امنیت به ابزار نظم عادلانه؛ عبور از امنیت مبتنی بر قدرت سخت به امنیت مبتنی بر حق، عدالت و مقاومت

(وسائل‌الشیعه، ج۱۵).

این مدل نشان می‌دهد امنیت اسلامی، یک فرآیند چندلایه است که در هر مرحله «ایمان، ولایت، بازدارندگی، و عزت» را به صورت عملیاتی و راهبردی ترکیب می‌کند.

رهبر شهید فرمودند:

«قدرت بازدارندگی رژیم صهیونیستی رو به پایان است؛ این نتیجه ایستادگی ملت فلسطین و محور مقاومت است» (بیانات ۱۴۰۲/۸/۱۷).  این جمله گواه راهبرد الهیات امنیت است:  امنیت حقیقی محصول ایمان، مقاومت، ولایت و بازدارندگی فعال است؛ نه زرادخانه‌های غربی. افول نظم آمریکامحور و اثبات برتری الهیات امنیت. تمام نظریات امنیت غربی، ناکام از درک ماهیت نظام اسلامی‌اند؛  دشمنان گمان کردند با تحریم، تهدید یا حذف فرماندهی کل، نظام فرو می‌ریزد؛ غافل از قاعده «حفظ نظام»، قاعده «نفی سبیل» و اصل «عزت اسلامی». امنیت اسلامی، نه صرفاً با سلاح، بلکه با ایمان، فقه سیاسی، ولایت و مقاومت پایدار، برترین دکترین امنیت جهان امروز است.

بر اساس تحلیل فوق، مدل امنیت جمهوری اسلامی این‌گونه است:

 

۱. بررسی تهدید: به جای پذیرش انفعال، تهدید را به نقطه آغاز بازدارندگی تبدیل کن.

۲. مهندسی جبهه داخلی: با تقویت ایمان و حفظ انسجام ولایت، در برابر فروپاشی اجتماعی ایمن باش.

۳. ضربه به ساختار سلطه دشمن: با اجرای قاعده نفی سبیل، هر گونه برتری دشمن را بی‌اثر کن؛ از ابزارهای تکنولوژیک تا اقتصادی.

۴. انتقال بحران به نظم منطقه‌ای: با اصل عزت اسلامی، هزینه ناامنی را به دشمن منتقل کن و روابط بین‌الملل را از موضع بالادست تعریف کن

 نتیجه‌گیری: بازگشت معادله امنیت از مدار قدرت به مدار ایمان

جنگ رمضان را نمی‌توان صرفاً به مثابه یک برخورد نظامی میان ایران و رژیم صهیونیستی دانست؛ این نبرد، نقطه عطفی در تاریخ اندیشه امنیت جهانی بود؛ لحظه‌ای که معادله امنیت از مدار «قدرت سخت» به مدار «ایمان و ولایت» بازگشت. پس از دهه‌ها سلطه دکترین‌های آمریکایی، که امنیت را به معنی سازگاری با نظم غرب و پذیرش وابستگی تعریف می‌کردند، الهیات امنیت جمهوری اسلامی نشان داد امنیتِ حقیقی آن است که حاکمیت حق، ولایت، و عزت بر مبنای توحید، در میدان عمل تثبیت شود.

در این منظومه، قدرت نه به معنای تملک سلاح، بلکه به معنای «فعلیت اراده الهی در جامعه مؤمنان» است. جامعه‌ای که بر ایمان، مقاومت، و رهبری حکیمانه استوار شود، در برابر همه تهدیدها ایمن می‌گردد؛ و این تعریف امنیت الهی است. تفاوت بنیادین امنیت اسلامی و امنیت غربی همین‌جاست: غرب امنیت را «حفاظت از ساختار سلطه» می‌داند؛ اسلام امنیت را «آزادی از سلطه». غرب تلاش دارد با مدیریت ترس، جامعه را کنترل کند؛ اسلام، با مدیریت ایمان، جامعه را آزاد می‌سازد. جنگ رمضان نشان داد که در دکترین الهیات امنیت، سه حوزه درهم‌تنیده‌اند:

۱. فقه به‌عنوان منبع الزام شرعی و قاعده رفتار؛

۲. فلسفه سیاسی به‌عنوان چارچوب معنا و تفسیر قدرت؛

۳. ژئوپلیتیک به‌عنوان میدان تحقق احکام الهی.

این تلفیق سه‌گانه، دستاورد منحصربه‌فرد جمهوری اسلامی در تاریخ اسلام سیاسی است. هر واکنش ایران – از تصمیمات نظامی تا عملیات رسانه‌ای – تجلی یک قاعده فقهی بود؛ نه محصول مصلحت زودگذر یا بازی قدرت. نتیجه عمیق‌تر این تحول آن است که ماهیت امنیت برای جهان اسلام تغییر کرده: دیگر امنیت امت اسلامی در گرو سازش با نظم استیلاگر نیست، بلکه در گرو مقاومت  و ایمان به وعده الهی است؛ وعده‌ای که می‌فرماید:

«إِن تَنصُرُوا اللَّهَ یَنصُرْکمْ وَ یثَبِّتْ أَقْدامَکمْ» (محمد/۷).

امنیت اسلامی یعنی پایدار کردن قدم‌های جامعه مؤمن در مسیر حق، حتی در طوفان تهدیدها.

جنگ رمضان نه تنها رژیم صهیونیستی را از حیث نظامی و روانی دچار فرسایش کرد، بلکه افسانه شکست‌ناپذیری تمدن غرب را فرو ریخت. عقلانیت جدید امنیت، که از ایران صادر شده، نشان می‌دهد راه پایان سلطه نظام جهانی، ساختن الگوی بدیل با تکیه بر دین، وحدت، و عقلانیت ولایی است. جمهوری اسلامی اکنون تنها نظام سیاسی جهان است که می‌تواند امنیت را از سطح ملی تا سطح تمدنی بر اساس ایمان و عدالت بازتولید کند. از این منظر، «الهیات امنیت» یک قالب نظری نیست، بلکه یک مکتب علمی ـ عملی است؛ مکتبی که می‌کوشد ارزش‌های قدسی را به قواعد عملیاتی تبدیل کند و میدان سیاست را عرصه اجرای حکم الهی بداند. این مکتب نه انفعالی است و نه آرمانی؛ واقع‌گراست اما بر مدار قدس. تجلی آن در جنگ رمضان، اثبات کرد که تفکر ایمانی توانایی هدایت نظام‌های سیاسی، امنیتی و تمدنی را دارد. بدین‌سان، می‌توان گفت جمهوری اسلامی با الهیات امنیت خود، نقطه پایان بر دوران امنیت سکولار گذاشته است. این دکترین نه تنها ایران را در برابر تهدید مصون کرده، بلکه گفتمان مقاومت را به سطح راهبرد تبدیل نموده است.

این مقاله را به اشتراک بگذارید