بررسی تحلیلی ثبات حکمرانی در جمهوری اسلامی ایران در خلال جنگ‌های تحمیلی دوم و سوم

یادداشت حاضر به تحلیل و بررسی تحولات سیاسی و اجتماعی ایران در فضای دو جنگ تحمیلی متأخر، یعنی جنگ دوازده‌روزه و جنگ رمضان، می‌پردازد و می‌کوشد نشان دهد چگونه ساختار حکمرانی جمهوری اسلامی ایران با اتکا بر نهاد ولایت فقیه توانسته است کشور را از چالش‌های سخت و نرم عبور دهد و با تقویت قدرت نرم مبتنی بر سرمایه اجتماعی، همبستگی، اتحاد و انسجام ملی، ظرفیت مقاومت در برابر تهدیدهای خارجی و داخلی را افزایش دهد. تجلی عینی این همبستگی ملی را می‌توان در پدیده‌ای مشاهده کرد که در این نوشتار از آن با عنوان خیابان حماسی یاد می‌شود؛ رخدادی که پس از تحولات اخیر شکل گرفت و نمونه‌ای کم‌نظیر از همبستگی اجتماعی در تاریخ معاصر ایران را به نمایش گذاشت.

✍️سیدزکریا محمودی رجا

استادیارگروه علوم سیاسی دانشگاه شهید چمران اهواز

برای تحلیل این پدیده، چارچوب جامعه‌شناسی تاریخی به‌عنوان رهیافت نظری اصلی انتخاب شده است. جامعه‌شناسی تاریخی رویکردی تلفیقی در علوم اجتماعی است که پدیده‌های سیاسی و اجتماعی را در پیوند با تحولات تاریخی، ساختارهای قدرت و حافظه جمعی بررسی می‌کند. این رهیافت با رد تحلیل‌های مقطعی و تقلیل‌گرایانه، بر فهم تاریخ‌مندی پدیده‌ها و شبکه پیچیده روابط علّی میان ساختارها و کنشگران تأکید دارد و معتقد است هیچ تحول اجتماعی یا ایدئولوژی نوظهوری را نمی‌توان جدا از زمینه‌های تاریخی آن تحلیل کرد (محمودی‌رجا، ۱۴۰۳: ۶۶؛ اسکاچپول، ۱۳۸۸: ۳۶-۳۴؛ استنفورد، ۱۳۸۷: ۱۲۸). در این چارچوب، تحلیل تحولات سیاسی و اجتماعی نه صرفاً بر اساس ساختارهای کلان قدرت و اقتصاد انجام می‌شود و نه صرفاً بر کنش نخبگان و گروه‌های اجتماعی تمرکز دارد، بلکه رابطه متقابل ساختار و عاملیت در بستر تاریخی مورد توجه قرار می‌گیرد. چنین رویکردی امکان فهم عمیق‌تر شکل‌گیری جریان‌های سیاسی، واکنش‌های ایدئولوژیک، تحولات هویتی و نحوه مواجهه جوامع با بحران‌ها را فراهم می‌سازد (جمشیدیها و فصیحی، ۱۳۹۰؛ محمودی‌رجا و همکاران، ۱۴۰۵). بر همین اساس، بررسی جنگ‌های تحمیلی متأخر علیه ایران نیز تنها در سطح نظامی یا سیاسی قابل فهم نیست، بلکه باید آن را در پیوند با سرمایه اجتماعی، فرهنگ سیاسی و ساختارهای حکمرانی کشور تحلیل کرد. در زیر این تحولات در چهار محوربهم پیویسته بررسی می شود:

نخست:اشتباه محاسباتی دشمنان و نقش سرمایه اجتماعی

با چنین نگاهی، می‌توان سه جنگ تحمیلی اخیر علیه ایران یعنی جنگ هشت‌ساله عراق، جنگ دوازده‌روزه و جنگ رمضان را در چارچوب یک الگوی تحلیلی مشترک بررسی کرد. وجه مشترک این جنگ‌ها آن است که همگی بر اساس نوعی اشتباه محاسباتی درباره وضعیت داخلی ایران شکل گرفتند. رژیم بعث عراق در دهه ۱۳۶۰، و در سال‌های اخیر نیز رژیم صهیونیستی و ایالات متحده، چنین تصور کردند که ایران در شرایطی از ضعف سیاسی و اجتماعی قرار دارد و کاهش سرمایه اجتماعی می‌تواند زمینه‌ساز موفقیت یک حمله خارجی باشد. در جنگ‌های متأخر، این تصور به‌ویژه بر این فرض استوار بود که حذف فیزیکی فرماندهان راهبردی، دانشمندان یا حتی رهبر انقلاب می‌تواند خللی بنیادین در ساختار سیاسی و اجتماعی کشور ایجاد کند. با این حال، تجربه تاریخی نشان داد که نتیجه این محاسبات دقیقاً برخلاف انتظار طراحان آن رقم خورد.

علت اصلی این مسئله را باید در ماهیت قدرت اجتماعی انقلاب اسلامی جست‌وجو کرد. قدرت این نظام صرفاً به توان نظامی یا ابزارهای سخت محدود نیست، بلکه بر پایه نوعی قدرت نرم اجتماعی استوار است که از سرمایه اجتماعی، باورهای دینی و تجربه تاریخی جامعه ایرانی تغذیه می‌کند. همین عامل سبب شده است که در بزنگاه‌های تاریخی، واکنش جامعه ایرانی برخلاف پیش‌بینی‌های تحلیلگران خارجی شکل بگیرد. در همین زمینه، شماری از اندیشمندان داخلی و خارجی که انقلاب اسلامی ایران را مطالعه کرده‌اند، بر نقش تعیین‌کننده سرمایه اجتماعی در پایداری این نظام تأکید کرده‌اند. میشل فوکو، تدا اسکاچپول، حامد الگار، کلر بریه و پیر بلانشه از جمله پژوهشگرانی هستند که در تحلیل انقلاب اسلامی به اهمیت بسیج اجتماعی و پیوندهای فرهنگی و اعتقادی جامعه ایران اشاره کرده‌اند و هرگونه تحلیل از تحولات سیاسی ایران بدون توجه به این مؤلفه‌ها را ناقص می‌دانند (بریه و بلانشه، ۱۳۵۸؛ الگار، ۱۳۶۰؛ فوکو، ۱۳۷۹؛ کشاورزشکری، ۱۳۸۱).

همین سرمایه اجتماعی در جریان انقلاب اسلامی موجب فروپاشی رژیم پهلوی با وجود حمایت‌های گسترده خارجی شد و پس از انقلاب نیز در عبور کشور از بحران‌های داخلی و خارجی نقشی اساسی ایفا کرد. در جنگ‌های اخیر نیز همین عامل اجتماعی بار دیگر فعال شد. به‌ویژه در جریان جنگ رمضان و شهادت رهبر انقلاب، واکنش جامعه ایرانی نه به شکل فروپاشی یا بی‌ثباتی، بلکه در قالب نوعی انسجام و همبستگی ملی بروز یافت. این واکنش که در قالب حضور گسترده مردم در عرصه عمومی و شکل‌گیری خیابان حماسی نمود پیدا کرد، بسیاری از تحلیلگران منطقه‌ای و جهانی را با شگفتی مواجه ساخت. این در حالی بود که در یکی دو دهه گذشته، دشمنان ایران در چارچوب جنگ شناختی و ترکیبی تلاش کرده بودند با استفاده از شبکه‌های رسانه‌ای و ماهواره‌ای چنین القا کنند که شکاف عمیقی میان جامعه و ساختار سیاسی ایجاد شده است. اما تحولات دو جنگ اخیر نشان داد که این برداشت نیز تا حد زیادی مبتنی بر خطای تحلیلی بوده است.

 دوم: معماری نهادی و الگوی حکمرانی غیرشخص‌محور

در کنار سرمایه اجتماعی، یکی دیگر از عوامل مهم در پایداری ساختار سیاسی ایران، نوع معماری نهادی نظام حکمرانی است. یکی از ویژگی‌های مهم الگوی حکمرانی در جمهوری اسلامی آن است که به‌تدریج از یک ساختار متکی بر افراد به سمت ساختاری نهادینه و چندلایه حرکت کرده است.

رهبر شهید با درک عمیق از تحولات تاریخی و الزامات حکمرانی در شرایط بحران، تلاش کرد نظام حکمرانی را بر پایه نهادسازی و شبکه‌سازی سازمانی تقویت کند. تقویت نهادهایی مانند شورای نگهبان، مجمع تشخیص مصلحت نظام، شورای عالی امنیت ملی و قوه قضائیه و نیز توجه به کادرسازی چندلایه در ساختار مدیریتی کشور، بخشی از این رویکرد نهادی بود. این نگاه در اسناد بالادستی نظام، به‌ویژه در بیانیه گام دوم انقلاب، نیز بازتاب یافت؛ جایی که بر سه مفهوم خودسازی، جامعه‌پردازی و تمدن‌سازی به‌عنوان مسیر آینده انقلاب اسلامی تأکید شد. در این چارچوب، تقویت ظرفیت نهادی کشور نه‌تنها برای اداره امور جاری، بلکه برای مواجهه با بحران‌های احتمالی آینده نیز مورد توجه قرار گرفت. از منظر جامعه‌شناسی تاریخی، چنین رویکردی نشان می‌دهد که ثبات سیاسی تنها نتیجه اقتدار فردی یک رهبر نیست، بلکه حاصل شکل‌گیری ساختارهای نهادی پایدار است. شواهد عینی این مسئله را می‌توان در واکنش ساختار سیاسی ایران به بحران‌های اخیر مشاهده کرد. در جنگ تحمیلی اول، تنها چند ساعت پس از شهادت رهبری، و در جنگ رمضان نیز تنها سه ساعت پس از شهادت رهبر جدید، نیروهای مسلح ایران پاسخ‌های نظامی قاطعی به رژیم صهیونیستی و پایگاه‌های آمریکا در منطقه دادند و روند اداره کشور بدون اختلال ادامه یافت. این تجربه نشان داد که ساختار حکمرانی ایران به‌گونه‌ای طراحی شده است که تغییر یا حذف یک فرد، به فروپاشی ساختار سیاسی منجر نمی‌شود.

سوم: فرهنگ جهادی، بازدارندگی و اقتدار ملی

در کنار سرمایه اجتماعی و معماری نهادی، عنصر فرهنگی نیز در پایداری ساختار سیاسی ایران نقشی اساسی ایفا می‌کند. بسیاری از تحلیلگران استمرار انقلاب اسلامی را با فرهنگ سیاسی خاص آن مرتبط می‌دانند؛ فرهنگی که در آن مفاهیمی مانند مقاومت، ایثار و جهاد جایگاه مهمی دارند.

رهبر شهید نقش مهمی در بازتولید و نهادینه‌سازی این فرهنگ در جامعه ایفا کرد. ترویج فرهنگ جهادی و مقاومت که ریشه در سنت‌های دینی و به‌ویژه در الگوی تاریخی قیام امام حسین علیه‌السلام دارد، به یکی از مؤلفه‌های اصلی گفتمان سیاسی جمهوری اسلامی تبدیل شد. این فرهنگ در عرصه‌های مختلف سیاست‌گذاری نیز بازتاب یافت. در حوزه اقتصادی، طرح مفهوم اقتصاد مقاومتی به‌عنوان راهبردی برای مقابله با تحریم‌ها و فشارهای خارجی مطرح شد. هدف از این رویکرد، کاهش وابستگی اقتصادی و تقویت توان داخلی کشور در شرایط جنگ اقتصادی بود.

در حوزه نظامی نیز همین روحیه خودباوری به توسعه توانمندی‌های دفاعی کشور انجامید. دستیابی به موشک‌های نقطه‌زن، توسعه پهپادهای پیشرفته و ارتقای سامانه‌های پدافندی بخشی از این روند بود. همچنین شکل‌گیری شبکه‌ای از بازیگران همسو در منطقه که از آن با عنوان محور مقاومت یاد می‌شود، به افزایش عمق راهبردی ایران در محیط منطقه‌ای کمک کرد. در جریان جنگ رمضان، ایران با مجموعه‌ای از بازیگران قدرتمند از جمله ناتو، سنتکام، اتحادیه اروپا و رژیم صهیونیستی مواجه بود. با این حال، توانمندی‌های نظامی مبتنی بر فناوری بومی و قدرت نقطه‌زنی دقیق توانست معادلات نظامی را تغییر دهد و بسیاری از طرح‌های عملیاتی دشمن را با شکست مواجه سازد.

چهارم: جهاد تبیین، مسئولیت‌پذیری و تداوم مسیر

در کنار ابعاد نظامی و نهادی، بعد شناختی و رسانه‌ای نیز در تحولات سال‌های اخیر اهمیت فزاینده‌ای یافته است. رهبر شهید در همین راستا مفهوم جهاد تبیین را به‌عنوان یک راهبرد کلان مطرح کرد.

جهاد تبیین در این چارچوب صرفاً یک فعالیت رسانه‌ای یا تبلیغاتی نیست، بلکه نوعی مسئولیت اجتماعی برای مقابله با تحریف واقعیت‌ها و روایت‌های نادرست از تاریخ و تحولات ایران محسوب می‌شود. در سال‌های اخیر، شبکه‌های رسانه‌ای بین‌المللی و برخی جریان‌های سیاسی تلاش کرده‌اند با استفاده از ابزارهای رسانه‌ای و فضای مجازی، تصویری منفی از ساختار حکمرانی ایران در افکار عمومی به‌ویژه در میان نسل جوان ایجاد کنند.

با این حال، تحولات پس از شهادت رهبر انقلاب نشان داد که این روایت‌سازی‌ها نتوانسته است پیوندهای عمیق اجتماعی را از میان ببرد. شهادت رهبری شهید به‌جای ایجاد شکاف اجتماعی، به عاملی برای بازتعریف همبستگی ملی تبدیل شد و بسیاری از جوانانی که پیش‌تر تحت تأثیر روایت‌های رسانه‌ای قرار گرفته بودند، با نگاه متفاوتی به واقعیت‌های سیاسی کشور نگریستند. در چنین فضایی، انتخاب آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای به‌عنوان رهبر جدید از سوی بخش‌های مختلف جامعه به‌عنوان استمرار همان مسیر تاریخی تلقی شد. حضور گسترده مردم در عرصه عمومی و شکل‌گیری خیابان حماسی را می‌توان نمادی از این همبستگی و نوعی قدردانی اجتماعی از رهبری شهید دانست.

نتیجه‌گیری

تحلیل جامعه‌شناختی جنگ‌های تحمیلی متأخر نشان می‌دهد که ثبات حکمرانی در ایران را نمی‌توان صرفاً با شاخص‌های متعارف قدرت سخت توضیح داد. پایداری این ساختار سیاسی حاصل تعامل چند عامل اساسی است که در بستر تاریخی شکل گرفته‌اند. سرمایه اجتماعی عمیق، معماری نهادی نسبتاً پایدار و فرهنگ سیاسی مبتنی بر مقاومت و مشارکت اجتماعی از مهم‌ترین این عوامل به شمار می‌روند. تجربه سه جنگ تحمیلی اخیر نشان داد که جمهوری اسلامی ایران برخلاف تصور بسیاری از تحلیلگران خارجی، نظامی شخصیت‌محور نیست بلکه ساختاری نهادمحور دارد. به همین دلیل، حتی در شرایطی که کشور با بحران‌های شدید مواجه می‌شود، سازوکارهای نهادی و سرمایه اجتماعی جامعه امکان تداوم حکمرانی و بازتولید انسجام ملی را فراهم می‌کنند. پدیده خیابان حماسی پس از شهادت رهبری را می‌توان نماد عینی این سرمایه اجتماعی دانست؛ پدیده‌ای که نشان داد پیوند میان ولایت فقیه، نهادهای حکمرانی و مشارکت مردمی می‌تواند الگویی خاص از ثبات سیاسی را در شرایط بحران ایجاد کند. از این منظر، تجربه ایران می‌تواند در مطالعات جامعه‌شناسی سیاسی و حکمرانی معاصر به‌عنوان نمونه‌ای قابل‌توجه از پیوند میان ساختارهای نهادی، فرهنگ سیاسی و سرمایه اجتماعی مورد بررسی قرار گیرد.

این مقاله را به اشتراک بگذارید