استعارهٔ عنکبوت و نقد امنیت وابسته

«مَثَلُ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِن دُونِ اللَّهِ أَوْلِیَاءَ کَمَثَلِ الْعَنکَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَیْتًا وَإِنَّ أَوْهَنَ الْبُیُوتِ لَبَیْتُ الْعَنکَبُوتِ لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ»

«مَثَل کسانی که به غیر خدا اولیایی [=تکیه‌گاه‌هایی] برای خود برگزیدند، همچون مثل عنکبوت است که [برای خود] خانه‌ای ساخت؛ و بی‌گمان سُست‌ترین خانه‌ها، خانه عنکبوت است، اگر می‌دانستند.»

سید محمدمهدی میرجلیلی | پژوهشگر حوزه الهیات امنیت

 در جستجوی پناهگاه یا در دام فریب؟
در دنیای امروز، «امنیت» و «توسعه» آرزوی بزرگ هر ملتی است. اما پرسشِ اساسی اینجاست که این پناهگاه قرار است بر چه پایه‌ای بنا شود؟ آیهٔ «عنکبوت» با ظرافتی خیره‌کننده، پرده از یک واقعیتِ تلخِ اجتماعی و سیاسی برمی‌دارد: گاهی آن‌چه ما «خانه» و «امنیت» می‌پنداریم، در واقع دامی است که برای مکیدنِ توانِ ما بافته شده است.

🔷 تارهای نامرئی: قراردادهایی که بند می‌شوند
عنکبوت تنها موجودی است که خانه‌اش را نه برای آرامشِ مهمان، بلکه برای شکارِ او می‌سازد. در مناسباتِ کشورهای بزرگ (متروپل) با کشورهای پیرامون، استعارهٔ «تارهای عنکبوت» به‌خوبی در قالب قراردادهای استعماریِ مدرن تجلی می‌یابد.
این قراردادها اغلب با ظاهری فریبنده و واژگانی نویدبخش چون «حمایت امنیتی»، «وام‌های کلان» یا «پیمان‌های تجاری» عرضه می‌شوند. اما این‌ها همان تارهای چسبنده‌ای هستند که در ابتدا راهِ نفوذ را باز می‌کنند و در نهایت، دست‌وپای استقلالِ یک ملت را می‌بندند. در این الگو، امنیت نه یک «حقِ ملی»، بلکه یک «امتیازِ فروشی» است که خریدار را قدم‌به‌قدم به فروشنده وابسته می‌کند.

🔷تخلیهٔ حیات: وقتی شیرهٔ جان فدا می‌شود
در طبیعت، عنکبوت طعمه‌اش را بلافاصله از بین نمی‌برد؛ او طعمه را فلج کرده و در میان تارهایش نگه می‌دارد تا سرِ فرصت «شیرهٔ جان» او را بمکد. این تصویری تکان‌دهنده از استثمارِ نوین است.
وقتی کشوری به امنیتِ وابسته تن می‌دهد، فرآیندِ تخلیه آغاز می‌شود:
🔷ثروت‌های ملی در قالب قراردادهای نابرابر خارج می‌شود؛
* نخبگان و سرمایه‌های انسانی جذبِ مرکز می‌شوند؛
* و از همه مهم‌تر، اراده و اعتمادبه‌نفسِ ملی فرو می‌پاشد.
در چنین وضعیتی، آن کشور ممکن است در ظاهر هنوز یک «دولت» باشد، اما مانندِ طعمهٔ عنکبوت، تنها پوسته‌ای از آن باقی مانده و جوهرهٔ حیات و استقلالش توسط قدرتِ مسلط مکیده شده است.

🔷سستیِ بنیادین: خانه‌ای که با بادی فرو می‌ریزد
چرا قرآن این خانه را «سست‌ترین» می‌نامد؟ چون امنیتِ وابسته، امنیتِ «عاریه‌ای» است. خانه‌ای که عنکبوت (قدرت سلطه‌گر) برای طعمه‌اش می‌سازد، به مویی بند است. به محض آن‌که منافعِ متروپل تغییر کند یا طعمه دیگر چیزی برای مکیدن نداشته باشد، این تارهای حمایتی پاره می‌شوند و آن کشور در برابر طوفانِ حوادث، تنها و بی‌دفاع باقی می‌ماند.
سستیِ این خانه در این است که بر «ارادهٔ مردم» و «توانِ داخلی» بنا نشده، بلکه بر «امضای دیگری» استوار است.

🔷فرجامِ سخن: آگاهی، تنها راهِ رهایی
عبارتِ پایانی آیه، یعنی «اگر می‌دانستند»، مخاطب را به یک بیداریِ عمیق فرامی‌خواند. بزرگترین قدرتِ استثمارگران، نه ارتش‌هایشان، بلکه «ناآگاهیِ» ملت‌ها از سستیِ این پیوندهاست.
آگاهیِ انسانی و اجتماعی به ما می‌آموزد که امنیتِ واقعی خریدنی نیست؛ بلکه ساختنی است. خانهٔ حقیقی یک ملت، تکیه بر ریشه‌های خود، عدالتِ اجتماعی و کرامتِ انسانی است. هر خانه‌ای جز این، هرچند پرزرق‌وبرق و مدرن، تاری سست است که فرجامی جز فرسودگی و نابودی ندارد.

این مقاله را به اشتراک بگذارید