مدارا، مداهنه و مقاومت؛ تأملی فقهی در شیوه مواجهه با دشمن

جنگ، بعضی واقعیت‌ها را که در روزهای عادی ممکن است در میان تحلیل‌ها و ملاحظات سیاسی پنهان بماند، آشکار می‌کند. تجربه جنگ دوازده‌روزه و پس از آن جنگ رمضان، نشان داد که دشمنی برخی قدرت‌ها با جمهوری اسلامی ایران را نمی‌توان تنها در چارچوب اختلافات معمول سیاسی یا اختلاف منافع دولت‌ها بررسی کرد. جنگ رمضان که از ۹ اسفند ۱۴۰۴ با حمله آمریکا و رژیم صهیونیستی آغاز شد، در ادامه همان روند تقابل نظامی قرار گرفت و نشان داد که فشار و تهدید می‌تواند در فاصله‌ای کوتاه از عرصه سیاسی به میدان نظامی منتقل شود. در چنین شرایطی، یکی از پرسش‌های مهم برای مسئولان این است که مرز میان مدارا و مداهنه کجاست؟ آیا هر نوع نرمش، مذاکره و کاهش تنش، اقدامی عقلانی است؟ و آیا در مقابل، هر نوع صلابت و ایستادگی به معنای نفی مذاکره و تعامل است؟ این پرسش‌ها به‌ویژه هنگامی اهمیت می‌یابد که تصمیم‌گیری درباره نحوه مواجهه با دشمن، با موضوعاتی همچون امنیت ملی، توان بازدارندگی، حفظ استقلال سیاسی و صیانت از منافع اساسی جامعه اسلامی پیوند می‌خورد.

 

✍️حجت الاسلام و المسلمین سید حمید حسینی آملی | پژوهشگر حوزه فقه امنیت

 

پاسخ فقه به این دو پرسش، نه در پذیرش مطلق یکی از این دو رویکرد، بلکه در تشخیص موضوع و حفظ مرز میان آنهاست. اسلام از یک سو به رحمت، مدارا و حسن رفتار دعوت می‌کند و از سوی دیگر، در برابر دشمن متخاصم، جامعه مؤمنان را به حفظ عزت و صلابت فرا می‌خواند. مشکل از جایی آغاز می‌شود که مدارا با خودی به مدارا با دشمن متخاصم سرایت کند یا مصلحت‌اندیشی بهانه‌ای برای چشم‌پوشی از اصول و مصالح اساسی جامعه شود.

این مرزبندی، تنها در سطح نظری اهمیت ندارد؛ بلکه در اظهارنظرها و تصمیم‌های مسئولان نیز خود را نشان می‌دهد. هنگامی که در شرایط تهدید نظامی، درباره موضوعاتی مانند توانمندی‌های راهبردی کشور، هزینه مقاومت و احتمال آسیب دیدن مسئولان، سخنانی مطرح می‌شود که ممکن است چنین برداشت شود که برای جلوگیری از خسارت باید از برخی مؤلفه‌های قدرت چشم پوشید، مسئله دیگر یک اختلاف‌نظر سیاسی نیست؛ بلکه نیازمند تأمل درباره نسبت مصلحت‌اندیشی با عزت، بازدارندگی و مقاومت است. در چنین شرایطی، عقلانیت سیاسی را نمی‌توان تنها در کاهش هزینه‌های فوری جست‌وجو کرد؛ بلکه باید پیامدهای بلندمدت تصمیم‌ها، از جمله آثار آنها بر امنیت، بازدارندگی و محاسبات دشمن نیز مورد توجه قرار گیرد.

با این حال، این سخن به معنای نفی مطلق مذاکره، تعامل یا کاهش تنش نیست. در منطق فقه سیاسی اسلام، مواجهه با دشمن تابع شرایط و موضوع است و نمی‌توان همه موقعیت‌ها را با یک حکم و یک شیوه رفتاری پاسخ داد. گاه مذاکره می‌تواند ابزار تأمین مصلحت باشد، گاه انعطاف در یک موضوع می‌تواند از ضرری بزرگ‌تر جلوگیری کند و در مواردی نیز ایستادگی و مقاومت، تنها راه حفظ عزت و جلوگیری از تحمیل اراده دشمن است. آنچه اهمیت دارد، تشخیص صحیح موقعیت و پرهیز از تبدیل یک ابزار مشروع به رویکردی ثابت و مطلق است.

از این منظر، مسئله اساسی آن است که چه زمانی مدارا یک رفتار عقلانی و مشروع است و چه زمانی به مداهنه و سستی در برابر دشمن تبدیل می‌شود؟ چه تفاوتی میان انعطاف ناشی از مصلحت و عقب‌نشینی ناشی از فشار وجود دارد؟ و در چه شرایطی مقاومت، یک انتخاب احساسی نیست، بلکه مقتضای حفظ مصالح اساسی جامعه اسلامی است؟ پاسخ به این پرسش‌ها نیازمند تفکیک میان مفاهیمی است که در ادبیات سیاسی گاه به جای یکدیگر به کار می‌روند، اما از منظر فقهی دلالت و حکم یکسانی ندارند.

بر همین اساس، این نوشتار می‌کوشد با تکیه بر مبانی فقهی، مرز میان مدارا، مداهنه و مقاومت را در شیوه مواجهه با دشمن بررسی کند. مقصود آن نیست که یکی از این مفاهیم به صورت مطلق نفی یا اثبات شود؛ بلکه هدف، تبیین شرایط و ضوابطی است که بر اساس آنها می‌توان میان رفتار عقلانی و مشروع، و رفتاری که به تضعیف عزت، افزایش سلطه دشمن یا چشم‌پوشی از مصالح اساسی جامعه اسلامی منجر می‌شود، تمایز گذاشت. بر این اساس، معیار اصلی تنها نرمش یا صلابت ظاهری نیست، بلکه نسبت هر رفتار با موازین شرعی، مصلحت واقعی جامعه اسلامی، شرایط مواجهه و پیامدهای آن برای استقلال و امنیت جامعه خواهد بود.

تفاوت دو مفهوم مدارا و مداهنه

در ادبیات دینی، مدارا و مداهنه نباید مترادف گرفته شوند. مدارا می‌تواند برای جلوگیری از نزاع، کاهش مفسده، حفظ وحدت و رسیدن به مصلحتی عقلایی صورت گیرد؛ اما مداهنه آنجاست که انسان برای جلب رضایت طرف مقابل، از موضع حق یا مصلحت اساسی خود کوتاه بیاید. به بیان دیگر مدارا از موضع قدرت است و مداهنه از موضع ضعف. مدارا رفتاری است که با حفظ عزت و اصول انجام شود، چه در موضع قوت و چه در موضع ضعف؛ اما مداهنه رفتاری است که از سر ترس یا طمع، اصول را کنار می‌گذارد.

قرآن کریم درباره خواسته مخالفان پیامبراکرم می‌فرماید: ( فَلَا تُطِعِ الْمُکَذِّبِینَ وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَیُدْهِنُونَ)[۱] از تکذیب کنندگان [قرآن و نبوّت] فرمان مبر دوست دارند نرمی کنی تا نرمی کنند.

کلمه ى «یُدْهِنون» از مصدر «اِدْهان» است که مصدر باب اِفعال از مادّه ى «دُهْن» است و دُهْن به معناى روغن، و ادهان و مداهنه به معناى روغن مالى و به اصطلاح فارسى «ماست مالى» است که کنایه از نرمى و روى خوش نشان دادن است. و معناى آیه این است که این تکذیبگران، دوست مى دارند تو با نزدیک شدن به دین آنان، روى خوش به ایشان نشان دهى ایشان هم با نزدیک شدن به دین تو، روى خوش به تو نشان دهند; و خلاصه این که دوست دارند کمى تو از دینت مایه بگذارى، کمى هم آنان از دین خودشان مایه بگذارند و هر یک درباره ى دین دیگرى مسامحه روا بدارید. هم چنان که نقل شده است که کفّار به رسول خدا۹پیشنهاد کرده بودند تا به خدایانشان تعرّض نکند و ایشان هم متقابلا، متعرّض پروردگار او نشوند.[۲]

در تفسیر این آیه، مفسران میان مدارا و کوتاه آمدن از حق تفکیک کرده‌اند. مجاهد از مفسرین اهل‌سنت «تدهن» را به معنای گرایش به آنان و ترک حق، و حسن بصری آن را به معنای «مصانعه» در دین دانسته است. همچنین در جامع لأحکام القرآن قرطبی، ذیل آیه، این اقوال نقل شده که آنان می‌خواستند پیامبر۹در بخشی از موضع خود کوتاه بیاید تا آنان نیز در مقابل کوتاه بیایند.[۳]

بنابراین، قرآن اصل تعامل و معاشرت را نفی نمی‌کند؛ آنچه نفی می‌شود، نرمشی است که به بهای دست کشیدن از حق، اصول، مبانی و آرمان‌ها تمام شود.

این تفکیک برای سیاست‌گذاری امروز اهمیت زیادی دارد. ممکن است مذاکره، کاهش تنش یا حتی عقب‌نشینی از یک اقدام در شرایطی خاص کاملاً عقلانی باشد؛ اما اگر همین رفتار به تضعیف موضع کشور، افزایش قدرت دشمن، ایجاد وابستگی یا پذیرش تدریجی خواسته‌های او بینجامد، دیگر نمی‌توان تنها با عنوان مدارا از آن دفاع کرد.

 روایت «مداهنه الأعداء»

در اینجا یک روایتی از امام رضا وجود دارد که در نگاه نخست ممکن است با آیه (ودوا لو تدهن) ناسازگار به نظر برسد. از امام رضا درباره عقل پرسیده شد حضرت فرمود: «التجرّع للغُصّه و مُداهنه الأعداء و مداراه الاصدقاء».[۴] تحمل تلخی‌ها و ناگواری‌ها، مدارا با دشمنان و مراعات و مدارا کردن با دوستان.

این روایت را نمی‌توان به معنای تجویز سازش با دشمن در اصول و مصالح اساسی گرفت؛ زیرا در این صورت با مجموعه از آموزه‌های قرآن و روایات درباره حفظ دین، عزت و مقابله با ظلم ناسازگار خواهد بود.

معنای قابل دفاع آن این است که عقل، انسان را از واکنش‌های شتاب‌زده در برابر دشمن بازمی‌دارد. انسان عاقل همیشه آنچه را در دل دارد در رفتار ظاهری خود آشکار نمی‌کند و هر اختلافی را به نزاع مستقیم تبدیل نمی‌سازد. گاهی باید خشم را فرو خورد، گاهی باید صبر کرد، گاهی باید با دشمن به گونه‌ای رفتار کرد که فرصت مناسب برای اقدام فراهم شود.

در ادامه روایت، تعبیر «مداراه الأصدقاء» آمده است. این کنار هم قرار گرفتن، نشان می‌دهد که مقصود، ارائه یک روش عقلانی در مناسبات اجتماعی و نه تجویز چشم‌پوشی از اصول است.

در تأیید این برداشت، می‌توان به سخنی از امیرالمؤمنین در ماجرای صفین اشاره کرد که در پاسخ به پیشنهاد مصالحه فرمود: «وَاللَّهِ لَوْ عَلِمْتُ أَنَّ الْمُدَاهَنَهَ تَسَعُنِی فِی دِینِ اللَّهِ لَفَعَلْتُ، وَلَکَانَ أَهْوَنَ عَلَیَّ فِی الْمَؤُونَهِ، وَلَکِنَّ اللَّهَ لَمْ یَرْضَ مِنْ أَهْلِ الْقُرْآنِ بِالْإِدْهَانِ وَالسُّکُوتِ».[۵] به خدا سوگند، اگر می‌دانستم مداهنه در دین خدا برای من رواست، آن را انجام می‌دادم؛ چراکه از نظر هزینه و دشواری، برای من آسان‌تر بود؛ اما خداوند از اهل قرآن، مداهنه و سکوت را نپذیرفته است.

 این بیان نشان می‌دهد که «مداهنه» در جایی که به معنای کوتاه‌آمدن از دین و اصول اساسی باشد، مورد تأیید نیست و مدارا با دشمن را نمی‌توان به معنای عدول از اصول دینی تلقی کرد.

پس می‌توان گفت: مداهنه‌ای که به معنای ترک حق و تسلیم در برابر خواست باطل باشد، مذموم است؛ اما رفتار حساب‌شده، کنترل واکنش و تحمل موقت برای رسیدن به مصلحت بالاتر، می‌تواند عین عقل و تدبیر باشد.

صلابت غیرهیجانی در مواجهه با دشمن

قرآن کریم درباره جامعه مؤمنان می‌فرماید:(مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ ۚ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ)؛[۶]محمّد، فرستاده خداست و کسانی که با او هستند بر کافران سرسخت و در میان خودشان با یکدیگر مهربانند.

آیه در یک جمله، دو نوع رابطه را در کنار یکدیگر قرار می‌دهد. ۱. رحمت در میان خودی‌ها ۲. صلابت در برابر دشمن. البته این آیه به معنای دشمن دانستن هر غیرمسلمان نیست. قرآن درباره کسانی که با مسلمانان نجنگیده‌اند و آنان را از سرزمینشان بیرون نکرده‌اند، می‌فرماید: (لَا یَنْهَاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقَاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَلَمْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ دِیَارِکُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ)؛[۷] خدا شما را از نیکی کردن و عدالت نسبت به کسانی که درکار دین با شما نجنگیدند و شما را از دیارتان بیرون نکردند باز نمی دارد.

بنابراین، موضوع بحث، غیرمسلمان بودن طرف مقابل نیست؛ دشمنی، تجاوز و تلاش برای سلطه است. در تبیین این معنا آیت الله جوادی آملی می‌فرماید: «نسبت به بیگانگان فرمود: (أَشِدَّاءُ عَلَی الْکُفَّارِ) باشید، سِتَبر باشید، غلیظ باشید، (وَ لْیَجِدُوا فِیکُمْ غِلْظَهً) چقدر این آیه بوسیدنی است!! نفرمود حمله کنید: «اُغلظوا علیهم»! نفرمود نسبت به دیگران خشن باشید! فرمود طوری باشید که حتماً بیگانه شما را مثل یک کوه ببیند؛ یعنی مثل کوه باشید. یعنی شما مثل قله دماوند باید باشید که هیچ کس طمع به نفوذ نکند (وَ لْیَجِدُوا فِیکُمْ غِلْظَهً) الآن هیچ آدم عاقلی کُلنگ نمی‌گیرد برود به جنگ قله دماوند یا هیمالیا! سرش به سنگ می‌خورد، برای اینکه می‌داند اینجا نفوذناپذیر است. فرمود شما طوری باشید که دولت شما، ملّت شما، مسئولین شما نفوذناپذیر باشید، همین! نه اینکه حمله کنید به دیگران؛ به دیگران حمله نکنید، آن مسئله اسلام و دعوت اسلام راه خاص خودش را دارد.

 اما طرزی باشید که در کلّ جهان، همه نسبت به شما احساس عظمت و جلال بکنند و هیچ کسی به خودش اجازه نفوذ ندهد، برای اینکه این قله دماوند یا کوه هیمالیا را کدام عاقلی است که می‌گوید من می‌خواهم در آن نفوذ کنم؟ فرمود نفوذناپذیر باشید، مستقل باشید، محکم باشید، مُتقن باشید: (وَ لْیَجِدُوا فِیکُمْ غِلْظَهً) اگر یک آدم عاقلی که دیوانه نیست و می‌داند اینجا هیمالیا است، اینجا قله دماوند است، این نفوذناپذیر است، او که سعی نمی‌کند تا نفوذ پیدا کند! فرمود این گونه باشید، این سفارش قرآن است. این هم که فرمود: (أَشِدَّاءُ عَلَی الْکُفَّارِ)، نه یعنی حمله کنید! البته اگر دیوانه قصد حمله کرد دفاع می‌شود ضروری؛ اما طرزی باشید که هیچ عاقلی به خودش اجازه نفوذ ندهد.»[۸]

بنابراین تفکیکی که قرآن بیان می‌کند در سیاست خارجی بسیار مهم است. همه کشورها در یک سطح قرار ندارند و همه روابط خارجی نیز حکم واحد ندارند. دولت، رقیب، طرف مذاکره، مخالف سیاسی و دشمن متخاصم را نمی‌توان با یک معیار سنجید.

ضابطه‌مندی مصلحت در نگاه فقه

یکی از نکاتی که در تصمیم‌گیری‌های سیاسی باید مورد توجه قرار گیرد، این است که مصلحت نباید به یک واژه کلی تبدیل شود که بتوان با آن هر تصمیمی را توجیه کرد. در فقه، مصلحت باید در نسبت با عناوین شرعی و مصالح معتبر سنجیده شود. اگر یک اقدام موجب تقویت ظلم یا تجاوز شود، نمی‌توان تنها با عنوان تعامل و مصلحت از آن عبور کرد.

قرآن می‌فرماید: (وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَىٰ ۖ وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ)؛[۹] و یکدیگر را بر انجام کارهای خیر و پرهیزکاری یاری نمایید، و یکدیگر را بر گناه و تجاوز یاری ندهید.

در اینجا باید توجه داشت که در فقه، هیچ مصلحتی به‌طور مطلق اعتبار ندارد؛ بلکه هر مصلحتی در برابر مفسده‌ای که ممکن است پدید آورد سنجیده می‌شود. ازاین‌رو، اگر یک اقدام ظاهراً مفید، به مفسده‌ای بزرگ‌تر بینجامد – مانند تقویت سلطه دشمن یا تضعیف امنیت ملی – نه‌تنها مشروع نیست، بلکه حرام خواهد بود. بنابراین، مدارای مشروع، مدارایی است که مفسده‌اش از مصلحت‌اش کمتر باشد؛ و مداهنه وقتی رخ می‌دهد که برای مصلحتی کوچک، مفسده‌ای بزرگ پذیرفته شود.

در همین چارچوب، شیخ انصاری در کتاب مکاسب بحث مستقلی را با عنوان «معونه الظالمین» مطرح کرده و همکاری با ظالم در ظلم او را از نظر شرعی بررسی می‌کند. وی در آغاز این بحث می‌نویسد: «معونه الظالمین فی ظلمهم حرام بالأدله الأربعه وهو من الکبائر[۱۰] سپس میان کمک به ظالم در ظلم و برخی دیگر از صورت‌های همکاری با او تفصیل می‌دهد و در پایان، اعمال حرام در این زمینه را به دو قسم برمی‌شمارد: کمک به ظالم در ظلم و کاری که شخص را در شمار «اعوان» و وابستگان ظالم قرار دهد.[۱۱]

محقق حلی نیز در تعریف مصادیق این بحث می‌نویسد: «ما هو محرم فی نفسه ک…معونه الظالمین بما یحرم»[۱۲] یعنی آنچه در ذات خود حرام است، از جمله یاری رساندن به ظالم در آنچه حرام است. این عبارت نشان می‌دهد که فقها «معونه الظالمین» را نه یک عنوان فرعی، بلکه از مصادیق روشن اعانه بر اثم و حرام ذاتی می‌دانند.

اهمیت این بحث برای مسئله حاضر در آن است که فقه، عنوان تعامل یا همکاری را به‌صورت مطلق و بدون توجه به آثار آن ارزیابی نمی‌کند؛ بلکه باید مشخص شود این همکاری چه نسبتی با ظلم و تجاوز پیدا می‌کند و آیا در عمل به استمرار یا تقویت آن می‌انجامد یا خیر؟ بنابراین، در مواجهه با دشمن نیز صرف اینکه یک تعامل ممکن است در کوتاه‌مدت منفعتی داشته باشد، به‌تنهایی برای مشروعیت آن کافی نیست؛ بلکه باید آثار و جهت واقعی آن در چارچوب عناوین شرعی سنجیده شود. امام خمینی در بحث «فروش سلاح به دشمن» تأکید می‌کند که این موضوع از «امور سیاسی است که تابع مصالح روز و مقتضیات زمان و مکان است» و می‌نویسد: «انّ هذا الامر من شؤون الحکومه و الدوله و لیس امرا مضبوطا، بل تابع لمصلحه الیوم و مقتضیات الوقت».[۱۳] این بیان نشان می‌دهد که مصلحت در فقه سیاسی، یک عنصر متغیر و وابسته به شرایط است و تشخیص آن بر عهده حاکم شرع و نهادهای متبوع اوست. ازاین‌رو، نمی‌توان مصلحت را به‌صورت انتزاعی و بدون توجه به شرایط زمانی و مکانی به کار گرفت.

ازاین‌رو، در ارزیابی هر تعامل با دشمن باید آثار و نتایج واقعی آن مورد توجه قرار گیرد. اگر این تعامل به دفع خطر یا جلوگیری از مفسده‌ای بزرگ‌تر بینجامد، چنین مصلحتی می‌تواند در ارزیابی فقهی آن مؤثر باشد؛ اما مصلحت زمانی اعتبار دارد که در چارچوب موازین شرعی و با توجه به پیامدهای واقعی اقدام سنجیده شود، نه اینکه به عنوانی کلی برای نادیده گرفتن حرمت اعانت بر ظلم یا تقویت متجاوز تبدیل شود.

صاحب جواهر (شیخ محمدحسن نجفی) در کتاب جواهرالکلام در بحث جهاد می‌نویسد: «ینبغی مراعاه المصلحه فی ذلک و هی مختلف باختلاف الاحوال… فانّ ذلک من الاحکام السّیاسیّه التی ترجع الی نظر الامام (ع) و مأذونه»[۱۴]؛ یعنی شایسته است که مصلحت در این موارد مراعات شود که در شرایط مختلف متفاوت است و این مسائل از احکام سیاسی است که تصمیم‌گیری در باره آن‌ها به نظر امام  و کسی که از جانب او مأذون(دارای اذن) است، بستگی دارد. این بیان نشان می‌دهد که تشخیص مصلحت در امور سیاسی، امری تخصصی است که باید توسط حاکم شرع یا نهادهای مجاز از سوی او انجام شود و افراد عادی نمی‌توانند بر اساس برداشت شخصی خود، مرز میان مدارا و مداهنه را تعیین کنند.

بر این اساس، مرز میان مدارا و مداهنه را نیز نمی‌توان تنها با میزان نرمش یا شدت رفتار تعیین کرد. ممکن است مدارا در یک موقعیت، وسیله‌ای برای دفع خطر و حفظ مصلحتی مهم‌تر باشد؛ اما اگر همین تعامل به تقویت ظلم، تثبیت تجاوز یا افزایش توان دشمن برای آسیب‌رسانی بینجامد، دیگر نمی‌توان فقط با عنوان مصلحت آن را توجیه کرد. بنابراین، یکی از معیارهای مهم تشخیص مدارا از مداهنه، توجه به جهت و پیامد واقعی تعامل است.

قاعده نفی سبیل؛ مرز تعامل با دشمن

قاعده نفی سبیل،[۱۵] یکی از معیارهای مهم در ارزیابی تعامل با بیگانگان و دشمنان است. آیه شریفه (وَلَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکَافِرِینَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلًا)[۱۶] از مهم‌ترین مستندات این قاعده به شمار می‌رود. بر اساس این قاعده، روابط و تصمیمات سیاسی و اجتماعی نباید به گونه‌ای سامان یابد که به سلطه و برتری زیان‌بار بیگانه بر جامعه اسلامی بینجامد.

بنابراین، در سیاست‌گذاری نمی‌توان آثار کوتاه‌مدت یک تعامل را از پیامدهای بلندمدت آن جدا کرد. ممکن است یک امتیاز در کوتاه‌مدت به کاهش فشار یا تأمین منفعتی خاص بینجامد، اما اگر در ادامه وابستگی یا امکان سلطه بیگانه را افزایش دهد، باید نسبت آن با قاعده نفی سبیل نیز مورد توجه قرار گیرد. از این منظر، تعامل با دشمن فی‌نفسه نفی نمی‌شود، اما تعامل نباید به زمینه‌ای برای سلطه او تبدیل شود. علامه حلی در این باره صراحتاً می‌نویسد: «تحرم معونه الظالمین على الظلم»؛[۱۷] یعنی کمک به ظالم در ظلمش حرام است. این فتوا نشان می‌دهد که ملاک حرمت، صرف عنوان «تعامل» یا «همکاری» نیست، بلکه این که این تعامل چه نسبتی با ظلم و تجاوز دارد. اگر تعامل با دشمن به معنای کمک به او در ظلم و سلطه‌گری باشد، حتی اگر با عنوان مصلحت یا مذاکره توجیه شود، از نظر فقهی حرام خواهد بود.

درس جنگ؛ تفکیک مذاکره از اعتماد

تجربه جنگ ۱۲روزه و سپس جنگ رمضان، فارغ از اختلاف نظرها درباره شیوه‌های سیاسی و نظامی، یک واقعیت مهم را برای سیاست‌گذار برجسته می‌کند: اعتماد سیاسی به دشمن نباید جایگزین سنجش واقعی قدرت و رفتار او شود.

این تجربه به معنای کنار گذاشتن مذاکره نیست. مذاکره در بسیاری از شرایط می‌تواند ابزاری برای تأمین منافع کشور باشد؛ اما مذاکره را نباید با اعتماد، آتش‌بس را با پایان دشمنی و کاهش تنش را با پایان تهدید یکی دانست.

ممکن است کشوری در یک مقطع مذاکره کند و هم‌زمان برای سناریوی تقابل آماده باشد. بنابراین، سیاست عاقلانه آن است که در کنار استفاده از ابزار دیپلماسی، ظرفیت دفاعی و بازدارندگی نیز حفظ شود.

جمع‌بندی

فقه  میان مدارا و مداهنه تفاوت می‌گذارد. مدارا می‌تواند برای حفظ مصلحت، دفع مفسده و مدیریت اختلاف مشروع باشد؛ اما مداهنه، آنجا که به معنای کوتاه آمدن از حق و فراهم کردن زمینه سلطه دشمن باشد، قابل توجیه نیست.

در مقابل، «اشداء علی الکفار» نیز به معنای نفی عقلانیت، مذاکره یا رفتار حساب‌شده نیست. همان مکتبی که بر صلابت در برابر دشمن تأکید می‌کند، «مداهنه الأعداء» را در روایت امام رضا در شمار نشانه‌های عقل قرار می‌دهد.

بنابراین، مسئله اصلی نرمش یا عدم نرمش نیست؛ مسئله این است که نرمش در چه موضوعی، در برابر چه کسی، با چه هدفی، برای چه مدتی و با چه پیامدی صورت می‌گیرد.

تجربه جنگ ۱۲روزه و جنگ رمضان این ضرورت را جدی‌تر کرده است. در شرایطی که دشمن از فشار سیاسی و اقتصادی تا عملیات نظامی استفاده می‌کند، سیاست‌گذار نمی‌تواند تنها بر اساس ظاهر رفتار دشمن تصمیم بگیرد. باید رفتار واقعی، سابقه، توانمندی و اهداف او را نیز در نظر گرفت.

برای مسئولان، شاید مهم‌ترین پرسش این باشد: آیا تصمیم ما، دشمن را از ادامه فشار بازمی‌دارد یا فقط او را برای فشار بعدی آماده‌تر می‌کند؟

اگر نرمش موجب دفع مفسده بزرگ‌تر، حفظ منافع کشور و فراهم شدن فرصت مناسب برای اقدام بعدی باشد، می‌تواند عین عقلانیت باشد؛ اما اگر موجب از دست رفتن ابتکار عمل، تضعیف بازدارندگی و گسترش امکان سلطه دشمن شود، عنوان مدارا نباید مانع دیدن حقیقت شود.

جامعه اسلامی باید در درون خود «رحماء بینهم» باشد و در برابر دشمن متخاصم «اشداء علی الکفار. رحمت نسبت به خودی، جامعه را از درون مستحکم می‌کند و صلابت در برابر دشمن، مانع آن می‌شود که اختلافات داخلی یا محاسبات کوتاه‌مدت به زمینه‌ای برای سلطه خارجی تبدیل شود.

مرز میان مدارا و مداهنه، در نهایت همین‌جاست: مدارا باید در خدمت حفظ مصلحت و اصول باشد؛ اگر خود مدارا به بهای از دست رفتن اصول و تقویت دشمن تمام شود، دیگر مدارا نیست.

[۱] . سوره قلم، آیات۸ و۹.

[۲] . طباطبائی، تفسیر المیزان(ترجمه)، ج۱۹، ص۶۲۰.

[۳] . قرطبی، الجامع لأحکام القرآن، ج۱۸، ص۲۳۰، ذیل آیه ۹ سوره قلم.

[۴] . امالی شیخ صدوق، ص۳۵۸.

[۵] . ابن‌عساکر، تاریخ دمشق، ج۳۷، ص۲۹۱ و ریشهری، موسوعه الامام علی بن ابی‌طالب فی الکتاب و السنه و التاریخ، ج۴، ص۱۳۳.

[۶] . سوره فتح، آیه۲۹.

[۷] . سوره ممتحنه، آیه۸.

[۸] . درس تفسیر آیت الله جوادی آملی، ۱۲/۳/۱۳۹۵

[۹] . سوره مائده، آیه۲.

[۱۰] . شیخ انصاری، کتاب المکاسب، ج۲، ص۵۳.

[۱۱] . همان،ص۵۴.

[۱۲] . محقق حلی، شرائع الاسلام، ج۲، ص۲۶۴.

[۱۳] . امام خمینی، المکاسب المحرمه، ج۱، ص۱۵۳.

[۱۴] . نجفی، جواهر الکلام، ج۲۱، ص۵۰.

[۱۵] . بجنوردی، القواعد الفقهیه، ج۱، ص۱۸۷.

[۱۶] . سوره نساء، آیه ۱۴۱.

[۱۷] . علامه حلی، تذکره الفقهاء، ج۱۲، ص۱۴۳.

این مقاله را به اشتراک بگذارید