🔹از روزگارانی دور، همواره کسانی بودهاند که به جای فهمیدن تفاوتها، از آنها برای برهمزدن آرامش ذهن و دل مردم بهره بردهاند. تاریخ سرشار از نمونههایی است که در آن، پرسش نه برای روشنشدن حقیقت، بلکه برای کمرنگ جلوهدادن باور دیگران مطرح شده است.
دکتر سید محمدمهدی میرجلیلی | پژوهشگر حوزه الهیات امنیت
آیهای از سوره بقره به همین رفتار اشاره میکند و نشان میدهد که «تردیدسازی» یک روش و راهبرد است، نه صرفاً یک سوءتفاهم ساده.
🔹در دل همین فضای گفتوگو و تحول، این آیه میدرخشد:
«سَیَقُولُ السُّفَهَاءُ مِنَ النَّاسِ مَا وَلَّاهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِمُ الَّتِی کَانُوا عَلَیْهَا قُلْ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ یَهْدِی مَن یَشَاءُ إِلَىٰ صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ»
ترجمه: «بهزودی سبکسران از میان مردم خواهند گفت: چه چیز آنان را از قبلهای که بر آن بودند برگرداند؟ بگو: مشرق و مغرب از آنِ خداست؛ هر که را بخواهد به راه راست هدایت میکند.»
🔹این آیه، آرام و در عین حال عمیق، پرده از یک الگوی رفتاری برمیدارد: تبدیل یک تحول طبیعی به بحرانی مصنوعی.
ماجرای تغییر قبله، در اصل نشانهای از پویایی جامعه نوپای اسلامی و آزمونی برای سنجش پایبندی مؤمنان بود؛ اما گروهی کوشیدند این تحول را بهانهای برای ایجاد تردید و القای بیثباتی کنند. هدف آنان کشف حقیقت نبود، بلکه سستکردن اطمینانها و مخدوش ساختن اعتماد عمومی بود.
🔹در روزگار ما، این شیوه دیگر به چند سخن پراکنده محدود نیست، بلکه در قالب راهبردهای سیاسی و رسانهای نیز مشاهده میشود. برخی تحلیلگران معتقدند بخشی از نظام فکری صهیونیسم معاصر بر پایه «الهیات عهد» شکل گرفته است؛ الهیاتی که هویت سیاسی اسرائیل را در چارچوب مفاهیمی چون «قوم برگزیده» و «سرزمین موعود» تعریف میکند و هرگونه انسجام در جهان اسلام را چالشی برای روایت بنیادین خود میداند. از همین منظر، برخی نهادها و جریانها میکوشند اختلافات طبیعی جوامع را به ابزاری برای بیثباتنمایی هویتی تبدیل کنند.
در ادبیات جدید مطالعات رسانهای و امنیتی، از مفهومی با عنوان «بیثباتسازی نمادین» یاد میشود؛ یعنی هدف قرار دادن نمادهای معنوی، فرهنگی و اجتماعی یک جامعه به گونهای که تصویر ثبات و انسجام آن از درون متزلزل به نظر برسد. این همان الگویی است که در ماجرای تغییر قبله نیز دیده میشود: بزرگنمایی یک تغییر نمادین برای کوچک جلوهدادن باور مردم.
🔹در همین زمینه، روزنامه هاآرتص در سال ۲۰۱۹ گزارشی را منتشر کرد که در آن، عبارتی منسوب به یک سند راهبردی اسرائیلی نقل شده بود:
“Amplifying internal sectarian narratives, especially Sunni-Shia tensions, can undermine Iran’s claim of leading a unified Islamic front. Social media campaigns should highlight regional Sunni criticism of Iran’s Shia-centric policies.”
ترجمه:
«برجستهسازی روایتهای فرقهای درون جوامع، بهویژه تنشهای میان اهل سنت و شیعیان، میتواند ادعای ایران مبنی بر رهبری یک جبهه متحد اسلامی را تضعیف کند. کارزارهای رسانهای در شبکههای اجتماعی باید انتقادهای اهل سنت در منطقه از سیاستهای شیعهمحور ایران را برجسته سازند.»
🔹صرفنظر از ارزیابی درباره این سند یا میزان تأثیر آن، مضمون مطرحشده نشاندهنده یک واقعیت شناختهشده در عرصه جنگ شناختی و رسانهای است: بزرگکردن تفاوتها برای تضعیف حس همبستگی و هویت جمعی.
اما پیام آیه فراتر از توصیف یک رفتار تاریخی است. قرآن در ادامه پاسخ میدهد: «لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ»؛ یعنی حقیقت و جهتگیری نهایی، وابسته به هیاهوی تبلیغاتی و روایتسازیهای بیرونی نیست. سرچشمه معنا و استواری از درون جامعه میجوشد، نه از قضاوت مخالفان.
جامعهای که تجربه زیست مشترک، سرمایه اجتماعی و اعتماد متقابل دارد، اختلافات طبیعی را به بحران تبدیل نمیکند. تنوع دیدگاهها و تفاوتهای فرهنگی، تا زمانی که در چارچوب یک هویت مشترک معنا شوند، نه تهدید، بلکه عامل پویایی و بالندگی خواهند بود.
شاید به همین دلیل است که بسیاری از پروژههای مبتنی بر تردیدسازی و شکافافکنی، با وجود هزینههای فراوان رسانهای و سیاسی، به نتایج مورد انتظار طراحان خود نمیرسند. زیرا هویتهای ریشهدار، بیش از آنکه بر نمادها استوار باشند، بر تجربه تاریخی، حافظه جمعی و پیوندهای عمیق اجتماعی تکیه دارند.
از مدینه دیروز تا جهان رسانهای امروز، روش تغییر چندانی نکرده است: گروهی میکوشند از هر تفاوتی، شکافی بسازند و از هر تحول طبیعی، بحرانی هویتی پدید آورند. اما همانگونه که آیه یادآوری میکند، سرنوشت جوامع را نه تردیدافکنان، بلکه میزان آگاهی، انسجام و اعتماد درونی آنان رقم میزند.
